تبلیغات
پدیده ی نو - چارلز داروین و نظریه تکامل
 
پدیده ی نو
سه شنبه 28 آبان 1387 :: نویسنده : امید

چارلز رابرت داروین (۱۲ فوریه، ۱۸۰۹ - ۱۹ آوریل، ۱۸۸۲)دانشمند و زیست‌شناس انگلیسی و بنیانگذار نظریهٔ تکامل است. او کتابی با عنوان اصل انواع دارد.

از کودکی تا دانشگاه

چارلز داروین در ۱۲ فوریه ۱۸۰۹ در خانواده پزشکی ثروتمند اهل شروبری، شروپشایر، انگلستان دیده به جهان گشود. او پنجمین از شش فرزند خانواده بود. پدرش رابرت داروین و مادرش سوزانا وجوود هر دو از خانواده‌های اصیلزاده انگلیسی و حامیان کلیسای توحیدی بودند.

وقتی داروین هشت سال داشت مادرش درگذشت. یک سال بعد او را برای تحصیل به مدرسه شبانه‌روزی در شهر مجاور فرستادند. در ۱۸۲۵ پس از صرف یک سال کارآموزی در کنار پدرش برای تحصیل پزشکی به دانشگاه ادینبرو رفت. اما خشونت عملیات جراحی باعث شد که از پزشکی بیزار شود و در عوض نزد یک برده سیاهپوست آزاد شده به نام جان ادمونستون به آموختن تاکسیدرمی مشغول شود. داروین شیفته داستان‌هایی بود که ادمونستون از جنگل‌های بارانی امریکای جنوبی برایش تعریف می‌کرد.

یک سال بعد داروین یکی از اعضای فعال انجمن دانشجویی طبیعیدان و شاگردی مستعد در مکتب رابرت ادموند گرانت، یکی از پیشگامان نظریه تکامل بود. وی همچنین در کلاس‌های تاریخ طبیعی رابرت جیمسون در زمینه جغرافیای چینه‌شناختی شرکت می‌کرد و طریقه طبقه‌بندی گیاهان را در موزه بزرگ دانشگاه ادینبورو می‌آموخت.

در سال ۱۸۲۷ پدر ناخشنود از این که پسر جوانش به پزشکی علاقه‌ای نشان نمی‌دهد، نام او را در کالج کریست دانشگاه کیمبریج نوشت تا در کسوت روحانیت در آید. این تصمیم عاقلانه‌ای برای داروین جوان بود چرا که در آن زمان کشیش‌های انگلیکان درآمد خوبی داشتند و بسیاری از طبیعیدانان خود روحانی بودند. با اینحال داروین در کیمبریج ترجیح می‌داد که به جای درس خواندن همراه با پسر عمویش ویلیام داروین فاکس به سوارکاری، تیراندازی و جمع‌آوری سوسک بپردازد و در این کار آنچنان پیشرفت کرد که او را به عنوان سوسک شناس به جناب کشیش جان استیونس هنسلو استاد گیاهشناسی معرفی کردند. داروین در کلاس‌های تاریخ طبیعی هنسلو شرکت جست و چیزی نگذشت که محبوب‌ترین شاگرد وی شد. با نزدیک شدن فصل آزمون، داروین بر درس‌هایش متمرکز شد و سرانجام امتحانات نهایی را با کسب نمره خوب در الهیات و نمره‌های متوسط در ادبیات یونانی، ریاضیات و فیزیک با موفقیت پشت سر گذاشت.

پس از دانش‌آموختگی، داروین و همکلاسی‌هایش تصمیم گرفتند که برای مطالعه تاریخ طبیعی مناطق گرمسیر به جزایر مادئیرا سفرکنند. وی برای کسب آمادگی بیشتر در کلاس‌های جغرافیای جناب کشیش ادام سجویک نامنویسی کرد؛ اما هنگامی که به اتفاق او برای نقشه‌برداری از لایه‌های صخره‌ای ویلز در آن ناحیه به سر می‌برد خبر لغو سفر به او رسید. داروین در راه بازگشت به خانه بود که نامه دیگری دریافت کرد؛ نیروی دریایی به دنبال یک طبیعیدان می‌گشت که ناخدا رابرت فیتزروی را در یک سفر اکتشافی به امریکای جنوبی همراهی کند و هنسلو داروین را پیشنهاد کرده بود. این سفر فرصتی گرانبها بود برای داروین تا علائقش را به عنوان طبیعیدان دنبال کند.

پدر ابتدا این سفر را بیهوده می‌دانست و با آن مخالف بود ولی با اصرار برادر زنش جوزیا وجوود بالاخره با تصمیم پسرش موافقت کرد. این سفر نه دو سال که پنج سال به درازا کشید و مقدر بود که دانش بشر را به مسیری نو رهنمون شود.

سفر با بیگل

سفر با کشتی بیگل پنج سال به طول انجامید. داروین بیشتر این مدت را صرف پویش‌های زمین‌شناختی، بررسی سنگواره‌ها و مطالعه بر روی ارگانیسم‌های زنده کرد. او از موجودات زنده امریکای جنوبی هزاران نمونه گرد آورد که بسیاری از آنها تا آن زمان برای دانشمندان غربی ناشناخته بودند. همه این‌ها به علاوه یادداشت‌های مفصلی که داروین از مشاهدات خود تهیه کرده بود، در نظریه‌پردازی‌های آینده او بسیار به کار آمدند.

پیدایش نظریه تکامل

داروین ابتدا به هیچوجه در پی به چالش کشیدن فرضیه ثبات انواع نبود ولی ادامه تحقیقات سؤالات بی‌پاسخ زیادی پیش پایش می‌گذاشت. یک سال پیش از شروع سفر، کتاب جنجال‌برانگیزی از چارلز لایل منتشر شده بود به نام اصول زمین‌شناسی که داروین نسخه‌ای از آن را همراه خود داشت. نویسنده در این کتاب مدعی شده بود که سطح زمین بر اثر فرآیندهای تدریجی تغییر می‌کند و دگرگونی پوسته زمین جریانی یکنواخت در طبیعت در طول تاریخ این کره است. وی توضیح می‌دهد که هر نوع موجود زنده ابتدا در مرکزی رشد می‌‌کند و از آن نقطه پخش شده است و نشان داد که مدتی دوام آورده تا تدریجا از بین رفته و جای خود را به انواع دیگر داده است (اصل مراکز آفرینش). از این رو او نتیجه گرفت که پیدایش انواع جدید جریانی پیوسته و یکنواخت در طول تاریخ زمین است. این نظریات که کاملاًً بر خلاف باورهای رایج زمانه بود، سر و صدای زیادی در محافل علمی برانگیخت. داروین با بررسی لایه‌های سنگی و سنگواره‌ها در نقاط مختلف شواهد زیادی در تأیید نظریات لایل یافت. در جزایر گالاپاگوس او فسیل‌هایی بسیار نزدیک ولی نه کاملاًً همانند با اشکال زنده پیدا کرد. وی مشاهده کرد که لاکپشت‌های ساکن در هر جزیره اندکی با لاکپشت‌های جزیره مجاور متفاوتند و سهره‌های جزیره‌های مختلف تفاوت کمی با یکدیگر دارند. از نظر داروین بهترین توضیح آن بود که انواع تغییر می‌کنند و اعضای هر گونه نیای مشترکی دارند.

پس از اتمام سفر، داروین با کنار هم گذاشتن مشاهدات خود و با استفاده از اصل «مراکز آفرینش» چارلز لایل نحوه توزیع گونه‌های مختلف جانوری را توضیح داد و در اولین ویرایش کتاب خود با عنوان «مسافرت بیگل» منتشر کرد.

دستاوردهای علمی پیش از ارائه نظریه تکامل

در تمام طول سفر، داروین همواره از حمایت‌های استاد سابقش برخوردار بود. هنسلو ترتیب چاپ نوشته‌های داروین را می‌داد و سنگواره‌های جمع‌آوری شده را در اختیار طبیعیدانان معتبر می‌گذاشت؛ بطوریکه وقتی در دوم اکتبر ۱۸۳۶ بیگل به بریتانیا بازگشت، داروین در جمع دانشمندان شهرتی پیدا کرده بود. او پس از دیداری از خانه و ملاقات با پدر به لندن رفت و گروهی از بهترین طبیعیدانان را گرد آورد تا بر روی نمونه‌های گیاهی، جانوری و زمین‌شناختی جمع‌آوری شده مطالعه کنند. هنسلو داروین را به ریچارد اوون زیست‌شناس معروف معرفی کرد. وقتی اوون در کالج پادشاهی جراحان بر روی مجموعه سنگواره‌های داروین کار کرد با کمال شگفتی متوجه شد که آن متعلق به گونه‌هایی از جوندگان غول‌پیکر و تنبل هاست که نسلشان منقرض شده است. این کشف بیش ازپیش بر اعتبار داروین افزود.

در ۱۷ فوریه ۱۸۳۷ لایل سخنرانی خود در مقام رئیس انجمن زمین‌شناسی را به یافته‌های ریچارد اوون درباره مجموعه سنگواره‌های داروین اختصاص داد با این مضمون که گونه‌های منقرض شده با گونه‌های فعلی همان منطقه در ارتباطند. در همان جلسه داروین به عنوان عضو شورای انجمن زمین‌شناسی برگزیده شد.

نگارش کتابی درباره زمین‌شناسی امریکای جنوبی و تألیف کتاب چند جلدی «جانورشناسی کشتی بیگل» از جمله دیگر پروژه‌هایی بود که داروین در آن مشارکت کرد.

فعالیت‌های علمی شدید داروین تا اواسط ۱۸۳۷ ادامه یافت. در این زمان او به توصیه پزشکان از فشار کار کم و برای استراحت در ییلاق اقامت کرد.

زندگینامه تکمیلی :

چارلز داروین طبیعی دان معروف و نویسنده آثار اصل انواع و انتخاب طبیعی در سال 1809 در شروزبری انگلستان بدنیا آمد. پدرش رابرت داروین ،از پزشکان موفق و ثروتمند بود که در سایه او فرزندانش زندگی راحتی را می گذراندند بی آنکه چیزی کم داشته باشند 0چارلز 8ساله بود که مادرش را ازدست داد. پدر بزرگش ، دکتر اراسموس داروین از پزشکان معروف و طبیعیدانان بزرگ زمان خود بود . در میان این خانواده تحصیل کرده و روشنفکر ،تنها چارلز بود که ظاهراً از هوش و استعداد بی بهره بود .در دوران تحصیل ، معلمان و مدیران مدرسه او را شاگردی کودن وتنبل می خواندند ، اما حقیقت قضیه این است که او نابغه بود. شاید به این خاطر دیگران او را نادان می دانستند که تصورات و افکار بلندش برای آنها قابل قبول نبود ، و نیز با برنامه درسی مدرسه ارتباطی نداشت.

 چارلز،علاقه زیادی به حیوانات و حشرات داشت.دقت او در مشاهده و مطالعه موجودات زنده شگفت آور بود . خودش در این باره می گوید : من بر تمام افراد عادی بشر از نظر دقت دید و مشاهده کنجکاوانه برتری دارم و هر چیز را با اندیشه می نگرم. قدرت مشاهده چارلز همیشه مورد توجه پدر بود. پدر داروین , مردی تنومند و قوی هیکل بود که وزنش به 150 کیلو می رسید. او در موقع عیادت از بیماران فقیر , اغلب دچار اشکال می شد زیرا پله ها و اتاق های خانه این بیماران اکثرا خراب وفرسوده بود و تحمل وزن دکتر رابرت را نداشت. از این رو چارلز را به جای خود به عیادت بیماران می فرستاد. و چارلز پس از معاینه و مشاهده وضع حال بیماران , یادداشتهایی روی کاغذ می آورد و آنها را به پدرش می داد تا برای بیمارانش نسخه بنویسد. چارلز با برادرش اراسموس برای تحصیل طب وارد دانشگاه ادینبورگ شد . همانطور که انتظار می رفت ,وضع تحصیلی او در دانشگاه رضایت بخش نبود و از دانشجویان بی استعداد به شمار می آمد. اما چارلز به کارهای تجربی و علمی علاقه زیادی از خود نشان می داد.

 مخصوصا به موضوعاتی که درباره منشا حیات دور می زد و از مسایل روز بود , عشق می ورزید. پس از دو سال تحصیل در دانشگاه چون موفقیتی کسب نکرد و استعداد تحصیل در رشته پزشکی را نداشت از دانشگاه اخراج شد. پس از شکست در تحصیل ، چارلز که در خانواده بی نیاز و روشنفکری بزرگ شده بود , تصمیم گرفت حرفه آبرومندی برای خود دست و پا کند . مدتها دنبال این کار بود و عاقبت به علم الهیات روی آورد. برای تحصیل این علم به کمبریج رفت و مدت کمی در آنجا به آموختن حمکت الهی و اصول و قواعد دینی پرداخت. اما بیشتر اوقاتش را به شکار حشرات و جمع آوری آنها می گذراند. داروین در بیست سالگی در رشته الهیات از دانشگاه فارغ التحصیل شد , اما ابدا حاضر نبود که کشیش باشد و افکارش در جایی دیگر سیر و سیاحت می کرد. بعد از مد تی نامه ای از جان هنسلو(1) گیاه شناس جوان که یکدیگر را در دانشگاه کمبیریج دیده بودند , دریافت کرد. داروین به دعوت وی نزد او رفت و در آنجا بود که با کاپیتان فیتزروی(2) ناخدای کشتی بیگل(3)آشنا شد و تصمیم گرفت که با این کشتی به سفر دور و درازی برود. کشتی بیگل , عازم سفر به جزایر آمریکای جنوبی بود و چارلز علاقه داشت که در این سفر به تحقیق و مطالعه طبیعت بپردازد. مسافرت او دو سال طول کشید اما وی به پایان آن نمی اندیشید , حتی مایل بود سالها در این جزایر بماند و زندگی کند.

در بازگشت از سفر ،نزد پدر رفت و از او تقاضای پول کرد ولی پدر در جوابش گفت : این فکر و عقیده تو کاملاً بیهوده است و از این مسافرتها چیزی بدست نخواهی آورد . سرانجام اعضای خانواده باهم مشورت کردند و با مسافرت چارلز موافقت شد . هنگامی که کشتی بیگل در زمستان سال 1831 بار دیگر سفر دریایی اش را از بندرگاه دونپورت آغاز کرد چارلز هم به این سفر رفت .او مدت 5سال از خانواده خود دور بود ، و روح ماجراجو و کنجکاوانه اش دائما در پی یافتن تازه های طبیعت بود چارلز در مشاهداتش نازک بینی و دقت شگرفی داشت .

 گزارش تحقیقی خود را بسیار جالب موشکافی می کرد و آن را بسط می داد . در جمع آوری گیاهان و سنگواره جانوران مهارت کافی داشت و هرگز از این کار خسته نمی شد . در هر بندری که کشتی لنگر می انداخت گزارش کار ، و چیزهایی که جمع آوری کرده بود برای خانواده اش می فرستاد سفر دریایی داروین پر از ماجرا و خطر بود . در جزایر ،جانوران درنده ، انسان‌های وحشی ،دزدان دریایی زندگی می کردند ، و او ناگزیر بود برای حفظ جان خود از آنان دوری کند طوفانهای هراسناک و سرمای مهلک او را آزار می داد .

 اما در عوض ،مناظر و چشم اندازهای زیبا و دیدنی و زنان خوب روی شهرهای آمریکای جنوبی او را تحت تاثیر قرار می داد. دراین سفر کاپیتان فیتزروی و سه تن از بومیان وحشی را که در سفر قبل به گروگان برده بود به قبیله شان باز گرداند . داروین متوجه شد که این سه بومی که طبیعت آنها با آب و هوای نامساعد عادت داشت پس از تماس با محیط متمدن روحیه شان تا حدی تغییر کرده بود. کشتی بیگل ،پس از نقشه برداری از سواحل گمنا م و مطالعه درباره انواع گیاهان عجیب و زندگی جانوران ، سر انجام در جزایر گالاپاگویس ، واقع در 800 کیلو متری غرب آمریکا ی جنو بی لنگر انداخت طبیعت ،شبیه آزمایشگاه حیرت انگیزی بود که داروین در آن سخت فرو رفته بود ، و در راهی گام بر می داشت که شیفته آن بود .

 چارلز ، با مطالعات خستگی نا پذ یر خود عاقبت به کیفیت اصل انواع پی برد . چگونگی و تحقیق و مطالعه درباره زندگی مو جودات زنده با انواع گو نا گو ن ، کلید حقیقت را بدست داروین داد و درک کرد که تغییرات لازم معمولاً در انواع حیات نمودار می شود داروین در خاطراتش می نویسد :در جزیره پرندگان زندگی می کنند که نژاد آنها یکی است اما انواعشان با هم فرق دارد .روش زندگی خزندگان و پرندگان و سایر حیوانات از جزیره ای به جزیره دیگر متفاوت است ،اما یک یک اصل تشابه در میان همه آنها به چشم می خورد .اگر تمامی آفرینش و خلقت در یک زمان بوجود آمده است ،این سوال پیش می آید که چرا در انواع مو جودات زنده اختلافاتی دیده می شود ؟ حاکم یکی از جزایر به داروین گفته بود که در یکی از جزایر اطراف لاک پشتهایی زند گی می کنند که نژاد و اصل آنها با هم تفاوت دارد . داروین فهمید که تشابه و اختلاف در سایر موجودات زند ه هنگامی مفهوم دارد که اینها از اجداد خود خصوصیتهایی به ارث برده باشند و بعد در دوره تکامل تغییراتی در آنها طی شده است .

 به این ترتیب ،ریشه تئوری تکامل تدریجی در مغز داروین شروع به نشو و نمو کرد به عقیده او در انواع موجودات زنده تغییراتی دیده می شود . این یک حقیقت محض بود ، اما چه عواملی موجب این تغییرات شده و چگونه این اتفاق افتاده ؟ این پرسش تا سال 1838 که کتاب رساله ای درباره جمعیت نوشته اقتصاددان معروف انگلیسی مالتوس ، را مطالعه کرد در ذهن او باقی بود . مالتوس ، عقیده داشت که انسان طبق تصاعد هندسی زاد و ولد می کند ، و فرآورده های غذایی طبق تصاعد حسابی افزایش می یابد . و از این رساله تحقیقی نتیجه گرفت که انسان باید جلو ازدیا د نسل را بگیرد و گرنه جمعیت کره زمین آنقدر زیاد خواهد شد که غذای کافی به همه نخواهد رسید و افراد بشر ناگزیر می شوند همد یگر را پاره پاره کنند . این نظریه ، توجه داروین را به خود معطوف کرد و دریافت که چگونه و چرا موجودات زنده از نسلی به نسل دیگر تغییر می کنند. داروین معتقد بود که حیوانات اهلی از مخلوقهایی هستند که می توان در نژاد و نسل آنها صفات و خصو صیتهای دلخواه بوجود آورد .

انسان صفات مورد دلخواه را در حیوانات اهلی به این ترتیب بدست آورد که بعضی از آنها را که صفات دلخواهش را نداشتند وادار به کاهش زاد و ولد کرد و بعد حیواناتی را که دارای صفات انتخابی بودند پرورش داد و نسل آنها را زیادتر کرد . داروین ، مشاهده کرد که در انواع حیوانات وحشی نیز اختلافهایی پیدا شده است . در اینجا باز این پرسش مطرح می شود که چگونه انتخاب بدون کمک و دخالت دست انسان صورت گرفته است ؟ نظریه مالتوس بار دیگر داروین را به خود آورد . انسان ناگزیر است برای ادامه حیات غذا تهیه کند و برای رسیدن به این خواست خود به نحوی با محیط و طبیعت بجنگد و برآن غلبه کند . حیوانات وحشی دارای این خصوصیات هستند . اگر غذا بقدر کافی در دسترس نباشد تنها حیواناتی قادر به ادامه حیات خواهند بود که حریف سرسخت طبیعت باشند .اصل انواع ، یگانه کلید کشف تغییرات یکنواخت در انواع بود .داروین درباره تنازع بقا می گوید : اختلافهای مناسب تثبیت می شوند و اختلافهای نایاب از بین می روند ، و در نتیجه انواع جدیدی بوجود می آیند.

 داروین مدت بیست سال برای اثبات تئوریهایش که در مسافرت با بیگل روی آنها مطالعه کرده بود مدارک لازم را گردآوری کرد . در سال 1855 زیست شناس انگلیسی آلفرد راسل والاس رساله ای با عنوان قوانین و اصول انواع جدید منتشر ساخت . بیشتر مطالب این مقاله شباهت زیادی به تئو ریهای داروین داشت که هنوز آنها را بچاپ نرسانده بود . در سال 1858 والاس رساله ای از تحقیقات خود را بنام تمایل تغییرات انواع از منشاء اصلی برای داروین فرستاد . داروین پس از مطالعه مقاله والاس متوجه شد که این چکیده ای از نظریه های او در باب تکامل است که به شیوه دیگر همان نقطه نظرها را دنبال می کند . سپس تصمیم به چاپ پژوهشهایش گرفت و در سال 1858 بود که کتاب والاس به همراه تئو ریهای داروین در انجمن لینه لندن خوانده شد. کتاب معروف اصل انواع اثر داروین سال بعد بچاپ رسید . داروین ، در این کتاب تئوری خود را به تفضیل شرح داده بود و درباره کلیات زمین شناسی و مو قعیتهای جغرافیایی گیاهان و جانوران بحث کرده است اکثریت مردم دنیا از تئوری داروین خرده گرفتند و با او به جدال بر خواستند زیرا اولین بار بود که چنین چیزهایی می شنیدند .

 داروین توجهی به سر و صداها و اعتراضهای بی پایه نداشت و نقطه نظرات خود را با علاقه هر چه بیشتر پیگیری می کرد. در سال 1860 در اجتماعی از پیشرفتهای علوم انگلستان شعارهایی بر ضد داروین خوانده شد . اسقف اعظم آکسفورد بروی سکوی خطابه رفت و بی رحمانه به داروین و همکارش توماس هاکسلی حمله برد و آن را به باد مسخره گرفت . اسقف پرسش خود را این طور مطرح کرد که آیا پدر بزرگ یا مادر بزرگ آقای هاکسلی از میمون هستند ؟ هنگامی که هاکسلی در پاسخ گفت: که او ترجیح می دهد جدش میمون باشد تا اسقف ناگهان جلسه به هم خورد و هیا هویی به پا شد . در سال 1925 یک معلم مدرسه به نام جان سکوپس به علت تدریس نظریه تکاملی داروین در ایالت تنسی ، مورد تعقیب قانونی قرار گرفت . او در این محاکمه مقصر شناخته شد اما رای دادگاه بعدا لغو شد . چهل سال پس از مرگ داروین که تمدن صورت جدیدتری بخود گرفته بود هنوز نظریه اش موضوع بحث و اختلاف بود. داروین فیلسوفی برد بار و آرام بود. کتابش پس از چاپ با جنجال زیادی روبرو شد .

 او پس از بازگشت از مسافرت با بیگل ، بیمار شد و مدتها در بستر بیماری بود و همیشه سر درد و تهوع داشت تا 70 سالگی زندگی کرد اما دیگر به مسافرت نرفت. در سال 1836 با دختر عمویش اماوجوود ازدواج کرد و با خانواده خود در دهکده کوچکی در ناحیه کنت زندگی راحتی داشت و داروین مانند ارسطو سخت تحت تاثیر عظمت و شکوه طبیعت قرار گرفته بود و به آن چون دوستداری که خالق و طراح مبتکر موجودات گوناگون است احترام می گذاشت. چار لز دار وین در سال 1882 از دنیا رفت . اگر او امروز زنده بود و به سفر در یایی می رفت هر گز نمی توانست به آن نتایجی که در سفر به جزایر گالاپاگوس دست یافته بود برسد زیرا دیگر از آن لاک پشت های عظیم الجثه و میمو نهای غریب الشکل خبری نیست . همه آن گیاها ن نایا ب و پرندگان زیبا محو و نابود شده اند . امروز ، این جزایر مراکز پایگاه های هوایی است و غرش هواپیماهای جت ، صداهای حیواناتی ر ا که داروین نخستین بار شنید برای همیشه در خود خفه کرده است . داروین ، متفکر بزرگی بود که تئوری تکامل را بنیاد نهاد و تحول چشمگیری در جهان بوجود آورد . او عقیده داشت که تئوریهای علمی نیز دستخوش تغییرات تکاملی می شوند


(1) John Henslaw

(2) Fitzroy

(3) Beagle


ریشه های نظریه داروین 

به نظر می‌رسد که بهترین روش برای درک و تفهیم مبانی و ارکان نظریه داروین این است که ریشه‌های فکری این تئوری تشریح شود. به این معنا که نحوه استفاده داروین از نظرات و افکاری که منبع الهام و مورد استفاده داروین قرار گرفته‌اند، بیان گردد. در واقع داروین بخشهایی از نظریه خود را به ترتیبی که خود نیز دقیقا تصریح کرده از پیشینیان کسب نموده و ضمن تلفیق و ترکیب آنها خود وی نیز نکات تازه‌ای بر آنها افزوده است.

نظریه مالتوس

مالتوس جامعه شناس و اقتصاددان انگلیسی 1838 نظریه خویش را در کتاب خود درباره نحوه رشد جمعیت انسانی و علل بروز فقر و جنگ تشریح کرد. خلاصه عقاید مالتوس این بود که جمعیت انسانی بر اساس قاعده رشد هندسی افزایش می‌یابد. در حالی که افزایش تولیدات غذایی بر پایه قاعده رشد عددی است. ساده ترین شکل سریهای رشد هندسی و عددی را می‌توان به صورت زیر نوشت.


128، 64 ، 32 ، 16 ، 8 ، 4 ، 2 : رشد هندسی
14 ، 12 ، 10 ، 8 ، 6 ، 4 ، 2 :رشد عددی


در سری رشد هندسی هر عدد مساوی با عدد قبل ضرب در یک عدد معین و در سری رشد عددی مساوی با عدد قبل به اضافه یک عدد معین است. به این ترتیب تعداد انسانها سریعتر از رشد منابع غذایی افزایش می‌یابد و در صورتی که کنترلی بر جمعیت انسانی اعمال نشود، بروز فقر و قحطی اجتناب ناپذیر است. مالتوس زمان متوسط تجدید نسل انسانها را 25 سال فرض کرد و به این ترتیب برای انسان در یک قرن 4 بار تجدید نسل قبول می‌نمود.

اصل تنازع بقا

عقاید مالتوس منشا نتیجه گیریهای متفاوت ، حتی در زمینه اخلاق اجتماعی نیز قرار گرفت، ولی داروین به این مسائل توجهی نداشت. آنچه که داروین به آن توجه نمود این بود که مساله فزونی نوزادان نسبت به والدین ، تنها محدود به انسانها نیست. بلکه در میان سایر جانداران نیز عمومیت دارد. به علاوه کثرت تعداد نوزادان نسبت به والدین در مورد اغلب گونه‌های جانداران به مراتب بالاتر از نسبتهایی است که در پیش انسانها دیده می‌شود. به عنوان مثال یک ماهی آزاد در فصل تخمگذاری 28 میلیون تخم تولید می‌کند و یا در عالم گیاهان ، برخی ارکیده‌های مناطق استوایی ، هر سال بیش از یک میلیون عدد دانه تولید می‌کنند.

واضح است که محدود بودن امکانات محیط اجازه رشد و بقا به همه نوزادان نمی‌دهد و برای استفاده از فضا و امکانات محیط ، مبارزه‌ای بین نوزادان بروز می‌کند. بر همین اساس اصل اول نظریه خود یعنی تنازع بقا را ارائه نمود. به اعتقاد داروین روند مبارزه تنها محدود به نوزادان یک گونه نیست. افراد متعلق به گونه‌های مختلف نیز برای استفاده از منابع محدود محیط ، در گیر مبارزه با یکدیگر می‌شوند. علاوه بر این ، تقلای موجودات در برخورد با شرایط دشوار محیط را نیز شکلی از تنازع بقا تلقی می‌کند.

اصل انتخاب طبیعی

دیده اولیه انتخاب طبیعی را داروین از نوشته‌های پدر بزرگ خود اراسموس داروین که خود از معتقدین به نظریه تحول و اشتقاق گونه‌ها بود اخذ کرد. اسموراس در کتاب خود به نقش انسان در تغییر و اصلاح نژاد حیوانات اهلی از طریق دو رگه‌ گیری به عنوان مکانیسم تحول اشاره کرده بود و نیز به شباهتهای مختلف بین گروههای متعدد از جانوران مهره دار به عنوان قراین خویشاوندی و اشتقاق آنها از یکدیگر استناد شده است. اصل انتخاب طبیعی نتیجه منطقی اصل نخست ، یعنی اصل تنازع بقا است. وقتی نوزادان در هر نسل به تعداد بسیار زیاد و به تعبیر داروین نامحدود به دنیا می‌آیند و تنها عده بسیار کمی از میان آنها امکان و اجازه زندگی و ادامه نسل پیدا می‌کنند. سوالی که پیش می‌آید این است که این عده بسیار محدود از میان جمع بسیار کثیر نوزادان چگونه انتخاب می‌شوند؟

اگر فرض را بر این بگیریم که افراد نوزاد با وجود تعداد کثیر خود ، کوچکترین تفاوتی با یکدیگر نداسته باشند، حذف عده زیادی از آنها به دلیل محدودیت شرایط محیط ، کوچکترین تحولی در افراد گونه ایجاد نمی‌کند. بنابراین باید مکانیسمهایی وجود داشته باشند که در بین نوزادان ایجاد تفاوت نمایند و همین تفاوتها منشا و ملاک حذف یا ارتجای بین نوزادان قرار گیرند. در عصر داروین هنوز پدیده جهش شناخته نشده بود و به علاوه داروین به توارث صفات اکتسابی اعتقاد داشت. به همین دلیل منطقا می‌توان پذیرفت که داروین حداقل قسمتی از تفاوتهای بین نوزادان را نتیجه توارث سازشهایی می‌دانست که در والدین آنها رخ داده است.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 6 آبان 1392 01:25 ب.ظ
.مرسی.عالی بود عالی بود .مرسی.عالی بود عالی بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :