تبلیغات
پدیده ی نو
 
پدیده ی نو
پنجشنبه 14 آبان 1388 :: نویسنده : امید
كتامین اخیراً به عنوان داروی كلوپ ها مشهور شده است چرا كه در شب نشینی

  های كلوپ مصرف زیادی دارد . كتامین اثرات گسستگی مشابهی ایجاد می كند .

 این دارو به عنوان داروی بیهوشی بچه ها ساخته شد و در حال حاضر در

دامپزشكی كاربرد دارد . برخی مصرف كننده ها تجربیات معنوی با آ ن دارند در

حالی كه مصرف كننده های دیگری تحریك پذیری نا خوشایند ، گیجی ،

 سر گشنگی

 و رفتار غیر منطقی را تجربه می كنند اثرات منفی تری دارد در دوز های بالاتر

 ایجاد می شوند . اثرات دارو 1 تا 4 ساعت  بسته به شیوه و مقدار مصرف دارو

 متغیر است . در حال حاضر در ایران به علت عدم آگاهی فروشنده ها این دارو

توسط افراد مصرف کننده از داروخانه های دام پزشکی تهیه و مورد سوء مصرف

 قرار می گیرد هرچند که در سطح شهر نیز به صورت غیر قانونی و با قیمتی

بالاتر به فروش می رسد .

نام نام خیابانی دوز مصرفی شكل طریقه مصرف
كتامین هروئین توهم زا 300-50 میلی گرم قرص یا كپسول خوراكی مشامی
Ketamin Ket

 

 

محدودۀ مصرف کتامین، داروی بیهوشی، از موارد استفادۀ سنتی و معمول آن فرار تر رفته است. مکانیزم اثر این دارو به عنوان آنتاگونیست گیرنده(NMDA) N-methyl-D-aspartate می تواند در تخفیف درد موثر باشد. محققین شواهد موجود که نقش کتامین در مدیریت درد را تأئید می کند مرو کرده اند.

  •  
  • در زمان پیش از جراحی، کتامین تنها و یا همراه با اوپیوئیدها به صورت
  •  
  •  سیستمیک در مهار درد موثر است. استفاده موضعی چسب کتامین نیز
  •  
  •  از مصرف سایر ضد دردها در کسانی که جراحیهای زنان
  •  
  • انجام داده اند کاسته است. نقش کتامین در تخفیف درد بیماران
  •  
  •  سرطانی بحث برانگیز تر بوده زیرا انجام آزمایشات کلینیکی
  •  
  • بر روی این افراد مشکل تر است هر چند که استفاده از کتامین
  •  
  •  تقریباً در 65% بیماران سرطانی که به اوپیوئیدها جواب
  •  
  • نمی دهند موثر واقع می شود.
  •  
  • بیماران غیر سرطانی با دردهای مزمن، معمولاٌ چالش های دیگری
  •  
  •  نیز برای دست اندرکاران درمان ایجاد می کنند. اطلاعات
  •  
  •  تأئید کننده مصرف کتامین در این بیماران معمولاً از
  •  
  •  مطالعات موردی، آزمایشات محدود و کوتاه مدت بدست آمده
  •  
  •  و بنابراین برای استفاده کتامین در درمان طولانی مدت
  •  
  • دردهای مزمن قابل استفاده نیست. به علاوه این
  •  
  • اطلاعات عوارض جانبی محتمل مربوط به استناد طولانی
  •  
  •  مدت کتامین مثل اثرات ادارکی، حافظه ای و خلقی را در
  •  
  • اختیار نمی گذارد.
  •  
  • نقطه نظر:
  •  
  • بیمارانی که از درد مزمن بدون پاسخ به درمانهای متداول
  •  
  •  استاندارد رنج می برند نیازمند استفاده از سایر داروها
  •  
  •  خارج از استفادۀ تعریف شدۀ آنها هستند.
  •  
  • پزشکان معمولاً مجبور به مرور ادبیات پزشکی برای ارزیابی
  •  
  •  شواهد تأئید کننده نقاط بالقوه داروها در مصرف غیر متعارف
  •  
  •  آنها هستند. در بسیاری از موارد اطلاعات بسیار کمی حاکی
  •  
  •  از عوارض جانبی احتمالی در اینگونه مصارف موجود است.
  •  
  • برای جبران این خطر دراوسازان باید در گزارش هر نوع
  •  
  •  عارضه جانبی مربوط به داروها کوشا باشند.
  •  
  • به علاوه بیماران نیز در مورد خطر یا منفعت مصرف این
  •  
  •  داروها مورد مشورت قرار گیرند.
  •  
  • مصرف کتامین در بخش اورژانس و اتاق عمل تثبیت شده و
  •  
  • داروسازان نیاز دارند اطلاعات خود را در مورد اثرات این دارو
  •  
  •  به روز نمایند.

 

چک لیست رفتارهای اعتیاد ( ABC) ابزار ارزیابی مناسبی برای بررسی سوء مصرف داروهای

 

 مخدر در بیمارانی است که از درد مزمن رنج می برند.

 

تشخیص اعتیاد در بیمارانی که درد مزمن غیر بدخیم دارندیک موضوع بحث انگیز بالینی به حساب

می آید.  

 

مشخص شده است که استفاده از معیارهای تشخیصی استاندارد برای اعتیاد به اوپیوئیدها در

 

بیماران بدون درد در شرایط درد مزمن و تجویز داروهای اوپیوئیدی از اعتبار کافی برخوردار نیست.

 

چک لیست ABC، ابزاری بالینی و شامل 20 آیتم برای ارزیابی و پیگیری رفتارهائی است که شاخصه های اعتیاد به اوپیوئیدهای نسخه ای در افراد مبتلا به درد مزمن را تشکیل می دهند. آیتم های مورد بررسی شامل رفتارهای ملموس ثبت شده در خلال ملاقات های بالینی است. تیم تحقیقاتی بر درصد اطمینان، حساسیت و اختصاصی بودن امتیازات(Scores) بدست آمده توسط این چک لیست تأکید می ورزد.

 

در این مطالعه از 136 فرد کارآزموده با سابقه درد مزمن و متوسط سنی 53 سال که برای مدت زیادی از درمان های اوپیوئیدی بهره می بردند، استفاده شد. امتیازات براساس پاسخ های بیمار، مشاهدات مصاحبه کننده از رفتار بیمار در حین جلسات و اطلاعات پزشکی پایه گذاری گردید. نتایج مطالعه میزان اطمینان بالائی را برای چک لیست ABC نشان داد که این امر خود حمایت گر قابلیت اعتماد و طبیعت واقعی هر آیتم و امتیاز نهائی بود. تیم تحقیقاتی متذکر می شود که نمره نهائی بدست آمده از ABC اعتبار خوبی را در زمینه ارزیابی های بالینی و مصرف درست اوپیوئیدها کسب نموده است.

 

نتایج آنالیز حساسیت و اختصاصیت نشان داد که بدست آوردن نمرۀ 3 یا بیشتر در این تست، معیار خوبی برای تشخیص سوء مصرف داروها است. در این تست در مجموع 38 بیمار به دلیل استفادۀ نادرست از داروهای تجویزی، از ادامه درمان با داروهای اوپیوئیدی باز ماندند. متوسط امتیاز ABC به تدریج افزایش یافته تا در ملاقات های آخر به متوسط مجموع 3 رسید و این جائی  بود که به دلیل سوء مصرف داروها، تجویز اوپیوئید قطع شد.

 

متوسط امتیاز ABC برای بیمارانی که آزمون را به اتمام رسانده و یا به دلایل دیگر غیر از سوء مصرف اوپیوئیدها از تست خارج شدند تقریباً به طور ثابت حدود 2/1 تا 3/1 بود.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 دی 1387 :: نویسنده : امید
ویروس عامل بیماری هاری یکی از وحشتناک ترین بیماری ها در بین انسانها و از کشنده ترین بیماری ها در میان حیوانات است. این بیماری از قدمت زیادی برخوردار است ، بطوریکه ۲۳۰۰ سال قبل از میلاد حضرت مسیح علیه السلام در مصر و یونان باستان وجود داشته و ارسطو هم از آن مطلع بوده است.
بیماری هاری در بین بیماری های عفونی از کشنده ترین هاست. در سال ۱۸۸۵ پیش از شناخت ماهیت دقیق ویروس عامل بیماری ، لوئی پاستور بر ضد این بیماری واکسن تهیه نمود که سرآغاز تحقیقات وسیعی در مورد این بیماری گشت.
باید دانست که این ویروس می تواند همه حیوانات خونگرم را مبتلا نماید و در اکثر موارد هم این ابتلا به مرگ حیوان می انجامد. در برخی منابع در تعریف هاری آمده است که هاری ، یک آنسفالومیلیت حاد ویروسی است که اصولاً گوشتخواران و خفاشها را درگیر می کند اگرچه امکان ابتلای هر پستانداری وجود دارد.
هاری سگ ها در آفریقا ، آسیا ، آمریکای لاتین و خاورمیانه به وضوح دیده می شود. در آمریکای شمالی و اروپا هاری سگ ها محدود به حیات وحش است. تا سالها راسوها در آمریکا بیشترین چهره هاری را نشان می دادند ولی از سال ۱۹۹۰ به بعد راکون ها گوی سبقت را از راسوها ربودند و رکورد بیشترین تعداد حیوانات هار در ایالات متحده را به خود اختصاص دادند.
در اروپا ، هاری در روباه های قرمز غالب است. باید دانست که خفاشهای خون آشام یک مخزن مهم در مکزیک ، آمریکای مرکزی و جنوبی و نیز منبع شیوع هاری در گاو به شمار می روند. لازم به ذکر است که استرالیا ، نیوزلند ، انگلستان ، ایرلند ، کشورهای اسکاندیناوی، ژاپن ، تایوان و برخی جزایر کوچک نظیر هاوایی عاری از این بیماری هستند.
انتقال عمدتاً از راه تماس بزاق مملو از ویروس با بافت ها و معمولاً بوسیله گازگرفتن یک حیوان هار رخ می دهد. البته گاهی هم از راه تماس بزاق با زخم های تازه ، عفونت منتقل می گردد. بزاق حیوان در زمان ظهور علائم بالینی عفونت زا است ولی با این حال ممکن است که سگ و گربه ویروس را به مدت چند روز قبل از ظهور علائم بالینی دفع کنند. جالب است بدانید که انتشار ویروس در مورد راسوها تا ۸ روز قبل از شروع علائم بالینی هم گزارش شده است.
انتقال از راه آئروسل چندان مطرح نیست مگر در شرایط بسیار خاص که هوا به شدت از ذرات معلق مملو باشد که این قطرات یا ذرات معلق ویروس را حمل کنند که این مسئله اکثراً در شرایط طبیعی رخ نمی دهد.
انتقال هاری از گربه به گربه شناخته شده نیست و حتی ویروس مخصوص ایجاد هاری در گربه نیز شناسایی نشده است. گربه ها عموماً هاری را از سایر حیوانات می گیرند.
● دستورالعمل سازمان جهانی بهداشت برای کنترل هاری :
۱) راحت کردن (اتانازی) حیواناتی که علائم بالینی دارند و نیز حیواناتی که مورد گازگرفتگی توسط حیوان مشکوک به هاری قرار گرفته اند.
۲) قرنطینه نمودن و کنترل عبور و مرور سگ ها و وضع قوانین خاص در این زمینه برای به حداقل رساندن تماس بین سگ های مستعد ابتلا به هاری
۳) واکسیناسیون منظم توله ها با مراجعه به دکتر دامپزشک
۴) کنترل سگ های ولگرد
۵) شناسنامه دار کردن سگ ها
● با سگ یا گربه ای که مورد گاز گرفتگی قرار گرفته چه باید کرد؟
بهتر است اگر حیوان واکسن دریافت نکرده و در مواجهه با هاری قرار گرفته است به شیوه مرگ با شفقت (اتانازی) راحت شود.
گاهی برخی از صاحبان حیوانات خانگی اجازه اینکار را نمی دهند ، گرچه دامپزشکان به هیچ وجه چنین عملی را توصیه نمی کنند ولی در صورت عدم رضایت صاحب حیوان ، باید سگ یا گربه مورد گزش قرار گرفته را در قرنطینه و به مدت ۶ ماه زیر نظر داشت. در ماه پنجم حیوان را واکسینه نموده و در پایان ماه ششم در صورت عدم بروز علائم هاری می توان حیوان را از قرنطینه آزاد نمود.
اگر حیوان مورد گزش قرار گرفته قبلاً واکسن زده است باید بلافاصله دوباره واکسینه شود و تا ۴۵ روز تحت نظر باشد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 28 آبان 1387 :: نویسنده : امید

گیاهان عجیب


او هیچگاه از اینکه یک گیاه شناس خبره نبود شکایت نکرد و در یکی از نامه هایش به استاد قدیمی خود جان هنسلو (John Henslow) در کمبریج چنین نوشت :

"می دانم که چیز زیادی راجع به گیاهان نمی دانم، شاید به اندازه ای که دانشمندان راجع به مردمان کره ماه می دانند."

در واقع اینگونه هم نبود چرا که هنسلو اصول جمع آوری و استدلال کردن راجع به گیاهان را به او بسیار خوب آموخته بود و به همین دلیل بود که او بصورت سیستماتیک نمونه های لازم را طی سفر خود جمع آوری نمود.

داروین با مشاهده نمونه گیاهان خیلی زود متوجه شد که اغلب آنها برایش بسیار عجیب و غریب هستند؛ به بیان دیگر نمونه آنها در هیچ جای دیگر مشاهده نشده است. به همین دلیل از هنسل کمک خواست تا در تجزیه و تحلیل آنها وی را یاری دهد.

او سعی داشت به این نتیجه برسد که علت تفاوت فاحش این گونه های گیاهی، دوری جغرافیایی این گیاهان با مناطق اروپایی است.

اما متاسفانه هنسلو نتوانست در مقابل افکار عمومی روحانیون شهر و خانواده مقاومت کند، لذا آنگونه که باید وی را یاری نداد و تنها در موارد بسیار محدودی آزمایشهایی را برای او انجام داد.

پرنده های جزایر گالاپاگوس


داروین از مجموعه جزایر Galapagos در سواحل آمریکای جنوبی تعداد زیادی از پرنده های کوچک را با خود به لندن آورده بود. تفاوت ظاهری این پرندگان برای او بسیار جالب توجه بود بخصوص هنگامی که متوجه شد همه آنها نوعی فنچ هستند. او در این باره نوشت :

"بنظر می آید که در ابتدا یک گونه ساخته شده است و بعد بتدریج بقیه گونه ها از روی آن درست شده اند."

پس از مشورت با یک پرنده شناس متوجه شد که از سه نمونه متفاوت دیگر پرندگان - مقلد (mockingbird) - آمریکایی که با خود آورده بود؛ دو نمونه متعلق به جزایر دیگری غیر از گالاپاگوس بودند ولی با این وجود به یکدیگر شباهت داشتند.

مشکلی که داروین داشت آن بود که هنگام جمع آوری نمونه ها اطلاعات کافی از جمله محل جمع آوری را ثبت نکرده بود، بنابراین به درستی نمی دانست که هریک را از کجا آورده است. اما آنچه مشخص بود این که با راهنمایی این پرنده شناس تا حدی تفکر قبلی او که دوری جغرافیایی می تواند باعث تفاوت گونه ها شود زیر سئوال رفت.

نکته ای که داروین را بسیار متعجب ساخت تفاوت شکل ظاهری منقار فنچ ها در حالی بود که همگی به خانواده فنچ تعلق داشتند. این موضوع باعث شد تا به این عقیده رایج که "گونه های یک خانواده دچار تغییر نمی شوند" بیشتر فکر کند.

شترمرغهای کوچک


اما گونه های شترمرغی که او از آمریکا با خود آورده بود خود سئوالات مهمی را مطرح می کرد. این شتر مرغ ها شبیه شتر مرغهای معمولی اروپا بودند اما در ابعاد بسیار کوچکتر. آیا هر دو آنها در گذشته های دور به یک ریشه مشترک باز می گشتند؟

یک جانور عجیب


از جمله نمونه هایی که داروین از آمریکای جنوبی با خود به لندن آورده بود جمجمه یک حیوان عجیب بود. او حدس می زد که مربوط به یک پستاندار منقرض شده بنام توکسدون (Toxdon) باشد.

داروین مشاهده کرده بود که بچه های اروگوئه ای از این جمجمه ها برای تمرین هدفگیری و بازی استفاده می کنند. او یک نمونه نسبتآ سالم را از آنها خریده بود و از این خرید خود بسیار راضی بود.

این نمونه دارای دندانهای نسبتآ سالمی بود که با کمال تعجب با نمونه جمجمه های برخی حیوانات که در ۱۳۰ کیلومتری لندن یافته بود مشابهت داشت.

داروین بعدها در نوشته های خود اینگونه آورد که :

"
فسیل هایی که من از آمریکای جنوبی با خود به لندن آوردم از ضروری ترین اطلاعاتی بود که نظریه های مرا شکل داد."

ریچارد اون (Richard Owen) که یک زیست سناس با تجربه بود فسیل های این پستانداران را مورد آزمایش قرار داد و نتایج آنرا در اختیار داروین قرار داد.

آغاز تفکر جدی


داروین در یکی از دفترچه های یادداشت خود راجع به تغییر شکل گونه ها یعنی چیزی که ما امروزه تکامل می نامیم بصورت اجمال جملات، سئوالها و جوابهایی را مطرح کرد. یکی از این جملات این بود :

"گونه های گیاهان و جانوران ثابت نیستند، آنها در طول زمان دچار تغییر و تحول می شوند اما در عوض تمام آنها به یک جد مشترک باز می گردند."

به محض آنکه داروین بصورت جدی شروع به فکر کردن راجع به این سئوالها نمود با سرعت خیلی زیاد توانست پاسخ هایی را برای آنها پیدا کند. او توانست خیلی زود اولین درخت ساده و خام اولیه از گونه های جانوری را تهیه کند و آنرا "درخت تکاملی" (Evolutionary Tree) نامید.

با کشیدن این درخت او دیگر هیچ شکی نداشت که همه جانداران را می توان در یک خانواده بزرگ قرار داد که هر چه به سمت ریشه اصلی می روند به جد مشترک نزدیک می شوند و هرچه به سمت شاخ و برگ ها نزدیک می شوند به گونه های امروزی می رسند.

البته او در بالای درختی که کشیده بود نوشت : "من فکر می کنم" ؛ به شکل نگاه کنید.

داروین متوجه شده بود با وجود آنکه برخی از حیوانات در دریا شنا می کنند یا مانند خفاش پرواز می کنند و یا در خشکی راه می روند، اما در تمام موارد شباهت های بسیار زیادی میان دست و پای آنها وجود دارد.

او بر این عقیده بود که گروه بزرگی از حیوانات مانند پستانداران یقینآ به یک جد مشترک باز می گردند. جسارت او به حدی رسیده بود که می گفت :

"
نگاه کنید؛ بال یک خفاش دقیقآ مشابه دست های یک انسان است!"

پس از بازگشت از سفر و گذراندن یکسال دیگر در لندن، داروین 29 ساله در فکر ازدواج افتاد. اما همانند دیگر دانشمندان و اهل علم همواره در درون، با خود در جنگ بود که بدنبال علم برود یا تشکیل خانواده بدهد.

آیا ازدواج کردن و قبول مسئولیت همسر و فرزند می توانست مانع فعالیت های علمی او شود؟ او که یک همواره از روشهای سیستماتیک برای کار استفاده می کرد فهرستی از مزایا و معایب ازدواج را برای خود تهیه کرد و خیلی زود از دختری که از دوران کودکی اورا می شناخت، یعنی دختر خاله خود "اما ودجوود" (Emma Wedgwood) تقاضای ازدواج کرد. هر دو خانواده با این ازدواج راضی بودند و معتقد بودند که آن دو می توانند زوج خوبی برای یکدیگر باشند.

خوشبختانه این پیش بینی ها درست از آب در آمد و این دو سالهای سال در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی کردند. هر چند دو مشکل از ابتدای زندگی آنها اغلب باعث بروز ناخوشنودی در محیط خانواده آنها می شد.

داروین هرچه بیشتر وارد مسائل علمی می شد، بیشتر از مذهب فاصله می گرفت و تحمل این موضوع برای Emma سخت بود، هرچند در مجموع این داروین بود که سختی و نارحتی ها را تحمل می کرد و بسیاری مشکلات را در خود نگاه می داشت. نکته دوم بیماری بود که گریبان داروین را گرفت و تقریبآ تا پایان عمر وی را همراهی کرد.

ازدواج یا تجرد


همانطور که گفته شد داروین در سال 1838 فهرست مقایسه ای را برای خود آماده کرد. پدرش یکی از زیباترین دخترهای زمانه را به او پیشنهاد داد. ولی او همواره این شک را داشت که آیا ممکن است با ازدواج زندگی راحت و آزادی عمل در تحقیقات علمی را از دست بدهد یا خیر؟

آیا موقعیت کنونی خود بعنوان یک دانشمند را از دست خواهد داد یا نه؟ او هرگز دوست نداشت که تبدیل به یک مرد عادی زندگی شود.

آیا پس از ازدواج باید در خرج کردن دقت زیادی کند و دیگر نمی تواند برای خرید کتاب هزینه کند؟

آیا پس از ازدواج وقت با ارزش او ممکن است بیشتر و بیشتر بدون هدف از بین برود؟

به احتمال بسیار زیاد داورین هنگامی که این سئوالات را برای خود مطرح می کرد و روی کاغذ می نوشت به یاد Emma نبود، چرا که او بهترین و منطقی ترین انتخاب بود. خانواده ودجوود و داروین سالها بود که از طریق چند ازدواج با یکدیگر آشنا بودند و در آن زمان، Emma مناسب ترین سن را برای ازدواج با چارلز داشت.

در مقابل سئوالات منفی بالا داروین همواره علاقه زیادی به داشتن فرزند داشت، علاقه داشت با آنها بازی کند؛ چرا که معتقد بود بچه ها به مراتب می توانند بهتر از یک سگ برای او باشند!

داشتن یک خانه برای خود، کسی که مسئولیت کارهای خانه را بعهده بگیرد، حرف ها و غیبت های زنانه بکند و ... همه این ها از جمله جذابیت های ازدواج برای داروین بود، اما از دست دادن وقت را چکار باید کرد؟

همسر عزیز آینده من


داروین در بیستم ژانویه سال 1839 (حدود 167 سال پیش) نامه ای به Emma نوشت و در آن اینگونه آورد که :

"من فکر می کنم که تو توان این را داری که مرا آدم کنی و به من بیاموزی که در زندگی چیزهای بهتری از ارائه تئوری های علمی وجود دارند."

"عزیزترینم، من با جدیت تمام دعا می کنم که تو هرگز از تصمیمی که گرفته ای پشیمان نشوی، خداوند تو را حفظ کند."

اشکهای شادی


Emma می دانست که چارلز را خیلی دوست دارد ولی در عین حال با پیچیدگی ها چارلز و طریق زندگی کردن او بخوبی آشنا بود. والدین Emma در این فکر بودند که فرد دیگری را برای Emma انتخاب کنند. هر دوی آنها در موقعیت سختی قرار گرفته بودند، اما در نهایت هنگامی که هر دو با پدر Emma صحبت کردند، با ریختن اشکهای شادی، موضوع تا حدی حل شد.

Emma در پانزدهم نوامبر سال 1838 طی نامه ای به یکی از خاله های خود که بسیار او را دوست داشت و به او نزدیک بود می نویسد :

"او (چارلز) صادق ترین و شفاف ترین مردی است که تا بحال در زندگی دیده ام، هر حرفی که به زبان می آورد از درون قلبش بیرون می آید. بطور مشخص بسیار مهربان است ... صفات و رفتاری دارد که می تواند باعث خوشحالی و خوشبختی زندگی من شود."

هرچیزی که برای تو اهمیت داشته باشد، برای من هم اهمیت دارد.


پدر چارلز معتقد بود که او باید شک و تردید های خود در باره موضوعات مختلف (ازدواج، نگرش به زندگی، عقاید دینی و ... ) را برای خود نگاه دارد و تمام آنها را برای همسرش بازگو نکند. چرا که یک زن ممکن است نتواند این موضوعات را تحمل کند و از اینکه ممکن است همسرش به بهشت نرود دچار ناراحتی های بسیار شود.

ولی نامه ای که Emma پس از ازدواج برای چارلز نوشت نشان داد که لازم نیست نصیحت پدر، مو به مو اجرا شود. Emma در این نامه بیان کرد که خوب می داند که تحقیقات و بررسی های علمی برای او تا چه اندازه مهم هستند و خوب می داند که همسرش می خواهد پاسخ بسیاری از سئوالات در هستی را بصورت علمی بدست آورد. Emma به صراحت گفت که من از نتایجی که ممکن است به آن دست پیدا کنی نگران هستم.

او در قسمتی از نامه ای که در فوریه سال 1839 به چارلز نوشت اینگونه نوشت :

"درست است که درعلوم تا وقتی موضوعی ثابت نشده است قابل قبول نیست، اما باید بدانی که برخی از موضوعات خارج از محدوده عقلی انسان است و نمی توان آنها را با علم بشری اثبات کرد."

نکته جالب اینکه در انتهای صفحه این نامه که هم اکنون در موزه نگاهداری می شود داروین با دست خط خود اینگونه نوشته است :

"پس از آنکه من از این دنیا رفتم، بدان که من بارها و بارها این نامه را بوسیدم و گریستم."

مشکل داروین آن بود که در آن ایام، جزو معدود افرادی بود که به مطالعه و تحقیق راجع به تکامل علاقه داشت. او همواره به تفاوت میان گونه های مختلف از یک خانواده جانداران از علاقه داشت، هرچند بنظر می رسید سگها همیشه سگ، موشها همیشه موش و سارها همیشه سار بوده اند.

داروین اغلب در حال مطالعه عمیق راجع به موضوعاتی بود که به آنها فکر می کرد. اواخر سپتامبر سال 1838 توجه او به مقالاتی که در باره توزیع و رشد جمعیت بود معطوف شد. یکی از این نوشته ها مربوط به یک اقتصاد دان بنام رورند توماس متیوس (Reverend Thomas Malthus) بود.

در این مقاله متیوس راجع به این موضوع که رقابت در ارتباط با دست یابی به احیتاجات اولیه زندگی باعث می شود جمعیت انسانها کنترل شود، بحث کرده بود.

داروین پس از خواندن این مقاله خیلی سریع متوجه این موضوع شد که چگونه می توان این نظریه را به کل طبیعت گسترش داد. او معتقد بود که تعدا جاندارانی که بدنیا می آیند بیشتر از آنهایی هستند که می توانند زنده بمانند. آنها بطور دائمی برای دستیابی به غذا و پناهگاه با یک دیگر به رقابت می پردازند و به این ترتیب رشد جمیعتی و گونه ای آنها کنترل می شود.

این نظریه در ذهن او این معنا را تداعی کرد که در یک گونه خاص از جانداران (گیاه یا حیوان)، آنهایی که توانایی مقاومت بیشتر در قبال نا ملایمات محیط را دارند، امکان زنده ماندن و ادامه زندگی بیشتری دارند. او همچنین به این نظریه فکر کرد که به احتمال زیاد نسل های بعدی این جانداران از ویژگی های مقاوم والدین خود بهره خواهند برد.

خواندن این مقاله باعث شد تا داروین متوجه شود که چگونه ممکن است نمونه های موجود در یک گونه از جانداران تفاوت های فاحش دیده شود، او معتقد بود که هر چقدر صفات مفید برای زنده ماند در نمونه ها بیشتر باشد آن نمونه رشد جمعیتی بیشتری پیدا خواهد کرد و در مقابل سختی های زندگی مقاومتر خواهند بود.

سه اصل مهم


داروین در یکی از دفترچه های یادداشت خود راجع به موضوع سازگاری جانداران - به معنی تغییر اندامها و خصوصیات بدنی جاندار - با محیط مطالبی نوشته بود که به طور قطع از مهمترین دست آوردهای تحقیقات وی بشمار می آید.

او معتقد بود که برخی شرط های اساسی برای ادامه زندگی همه جانداران صادق است؛ بعنوان مثال اینکه نوه ها به پدر بزرگ ها شباهت دارند، یا تمایل گونه ها بیشتر به بروز تغییرات کوچک در طول زمان است، بخصوص اگر این تغییرات فیزیکی باشند. او همچنین معتقد بود که در تمام گونه های جانداری باروری و تولید مثل بگونه ای صورت می گیرد که نوزادان متولد شده - یا گیاهان بوجود آمده - شبیه به والدین می شوند.

اواخر تابستان سال 1842 داورین احساس کرد که دیگر می تواند اطلاعات خود را جمع بندی کرده و روی کاغذ بیاورد. ایده های اصلی کاملآ مشخص بود، گیاهان و جانورانی که ویژگیهای مثبت و مفید برای زندگی دارند، بیشتر عمر می کنند.

داروین از اصطلاحی بنام Natural Selection (انتخاب طبیعی) را برای بیان این موضوع که گونه های قوی تر در طبیعت زنده می مانند، استفاده کرد.

این افکار داروین در واقع طرح مینیاتوری از نظریه بزرگی بود که او بعدها آنرا برای توضیح در چگونگی بوجود آمدن گونه های جانداران بیان کرد. او در این زمان بسیاری از عقاید اصلی خود را بیان نکرد و آنها را برای بیش از دو دهه در فکر خود نگاه داشت. اما چرا؟

تنها به یک دلیل، او احساس می کرد که هنوز نیاز به فکر کردن دارد، او احتمال می داد که عقاید اساسی و مهمی هنوز مانده که باید روی آنها فکر کند. او می دانست که باید شواهد بیشتری را برای اثبات نظریه خود بخوص برای افراد متعصب گردآوری کند.

او همچنین موقعیت را در آن زمان برای بیان عقاید خود مناسب ندید و از این می هراسید که بیان این نظریات، حمله به پایه برخی تفکرات مذهبی محسوب شود.

یک جمع بندی


داروین تابستان سال 1842 را به اتفاق همسرش Emma برای دیدار خانواده همسر، در یکی از مناطق آرام و زیبای روستایی گذراند. او با خود حدود 35 برگ از نوشته های قبلی، مقداری کاغذ سفید و یک مداد آورده بود. این نوشته های اولیه به صورتی بود که فقط توسط خودش قابلیت خواندن داشتند و نه شخص دیگری.

یکی از فرزندانش (ویلیام) بعدها نوشت : "این دست نوشته های اولیه پدر بیشتر شبیه مطالبی بود که شخصی آنها را بخوبی می داند و با قلم نوشته ها و خطوطی را در تشریح آنها کشیده است. آنها به هیچ وجه شبیه چیزی نبودند که بخواهی توسط آنها دیگران را متقاعد کنی."

در هر صورت در این ایام داروین بیشتر روی مسائل مربوط به فاصله جغرافیایی و اثرات آن در شکل گیری گونه های مختلف فکر و بررسی کرد. او در این زمان نوشت که :

" ...
تفاوت گونه های جانداران بیشتر از آنکه به نوع آب و هوا و شرایط محیطی قسمت های مختلف جغرافیایی باشد، به موانعی مانند دریا، صحرا، سلسله کوه های بلند و ... مربوط می شود که مانع از عبور جانداران از آنها می شود ..."



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 28 آبان 1387 :: نویسنده : امید

دنیایی سراسر تغییر


زمانی که چارلز دانشجو بود یعنی حدودآ دهه ۱۸۲۰ هیچ علمی به اندازه زمین شناسی مورد توجه دانشمندان نبود. بطوریکه حتی مردم عادی نتایج دست آوردهای این علم را دنبال می کردند. هزاران کتاب علمی عمومی و تخصصی در این زمینه وجود داشت و مردم آنها را مطالعه می کردند و بحث پیرامون چگونگی تشکیل زمین و شکل گیری آن جزو قدیمی ترین مباحث دانشمندان آن زمان بود.

زمین شناسان معتقد بودند که زمین ثابت یا ساکن نیست و همواره در حال تغییر و تحول در طول زمان است. این ایده تاثیر بسیاری روی تفکرات داروین داشت چرا که تغییراتی که بتدریج و آهسته طی میلیون ها در زمین سال رخ داده است می توانست عینآ برای گونه های مختلف جاندار نیز رخ داده باشد.

حرکت لایه های صخره


لایه لایه شدن صخره های سیکار پوینت (Siccar Point) در اسکاتلند بخوبی نشان می داد که حرکت صخره ها و لغزش آنها روی هم از دیر باز وجود داشته و تا ابد ادامه خواهد داشت.

وجود لایه های عمودی خاکستری زیر لایه های افقی قرمز رنگ همواره برای زمین شناسان موضوع جالبی برای تحقیق بود. دانشمند اسکاتلندی جیمز هاتون (James Hutton) در اواخر قرن ۱۸ طی تحقیقات خود به این نتیجه رسیده بود که چنین تغییراتی تنها می توان در طول میلیونها سال بوجود آمده باشد.

او معتقد بود که این لایه های عمودی از قبل در زیر لایه های افقی - همانند آنها - قرار داشته اند و بتدریج با نیرویی که از طرف زمین به آنها وارد شده است کج شده، به زیر آب رفته اند. بروز رسوبات مختلف روی سطح آنها کم کم صخره های قرمز رنگ را بوجود آورده است و پس از مدتی سطح آب پایین آمده و همه آنها به روی آب آمده و چنین پدیده ای را موجب شده اند.

یک چنین تغییراتی بخوبی نشان می دهد که نه تنها زمین همواره در حال تغییر است بلکه عمر آن به میلیونها سال قبل باز می گردد و این تصور که زمین و گونه های بشری حدود ۶۰۰۰ سال بیشتر عمر ندارند را زیر سئوال می برد. (به قسمت اول مراجعه کنید.)

داستانی درون یک سنگ


صخره های موجود در منطقه Siccar Point اسکاتلند بخوبی نشان می دهد که چگونه لایه های سنگی شکل گرفته عمود یا افقی شده و در طول زمان با رسوبات پوشیده شده و یا توسط فرسایش تیز و برنده شده اند و ما امروز بخوبی می دانیم که چنین تغییراتی گذشت میلونها سال را احتیاج دارد.

ظهور یک دانشمند


چارلز داروین در دانشگاه کمبریج متوجه موضوع ساده اما مهمی شد، "چیزی که او تا بحال بعنوان تفریح آنرا محسوب می کرد یعنی مطالعه طبیعت؛ ارزشی بیش از اینها دارد."

علاقه بسیار او به علوم طبیعی باعث شد تا در دانشگاه به عنوان دستیار مخصوص یکی از برجسته ترین استادان گیاه شناسی یعنی جی اس هنسلو (J. S. Hemslow) انتخاب شود. داروین در گفته ها و دست نوشته هایش همواره از این اتفاق بعنوان مهمترین حادثه در زندگی علمی خود یاد کرده است.

همکاری با این دانشمند باعث شد تا او خیلی زود به عنوان یکی از شاخص ترین چهره های علمی علوم طبیعی در محافل علمی مطرح شود.

هنسلو با مشاهده توانایی های این جوان علاقمند؛ برای پیشرفت بیشتر، او را به یکی از بهترین زمین شناسان انگلیسی یعنی آدام سجویک (Adam Sedgwick) معرفی کرد. سجویک در یکی از برنامه های اکتشافی خود در ولز (Wales) داروین را به همراه خود برد. هر چند داروین بعدها بیان کرد که : "این سفر تحقیقاتی برای من بازده زیادی نداشت."

مردی که همراه هنسلو راه می رفت


استاد جدید داروین، هنسلو از شناخته شده ترین چهرهای علمی دانشگاه بود و کاملآ مشخص بود که چارلز مورد توجه ترین دانشجوی هنسلو است. این دو آنقدر با یکدیگر بحث و تبادل نظر می کردند و اوقات را با یکدیگر می گذراندند که داروین به "فردی که همراه هنسلو قدم می زند" مشهور شده بود. نباید فراموش کرد که هنسلو نقش بسیار مهمی در شکل گیری تفکر داروین از طبیعت داشت.

 

ایده یک سفر
داروین در ژانویه سال ۱۸۳۱ توانست امتحانات خود را با موفقیت به پایان برساند. بهترین دانشجو نبود اما توانست در میان ۱۷۸ نفر رتبه دهم را کسب کرد. تصمیم گرفت که دو ترم دیگر در کمبریج بماند و اینکار را کرد.

در این مدت همواره رویای مسافرت به جزایر قناری را درسر می پروراند و به نوعی این موضوع برای او به حالت یک عقده در آمده بود. او در یکی از نامه ها به کارولین (Caroline) خواهرش نوشت :

"
سرم برای رفتن به مناطق گرمسیر درد می کند، من باید به این مناطق سفر کنم." و این آغازی بود برای یک مسافرتی طولانی

در سال 1831 چارلز داروین یک دعوتنامه متحیر کننده از کشتی سلطنتی انگلستان دریافت کرد، از او خواسته شده بود تا بعنوان زیست شناس در یک سفر دور دنیا با این کشتی همراه شود.

به همین علت بود که برای مدت پنج سال آتی داروین با خیال راحت توانست جزایر و سواحل آمریکای جنوبی را بررسی کند. ده ها دفترچه یاد داشت را پر کرد و صدها نمونه از سنگها، گیاهان و جانوارن مختلف تهیه کرد و آنها را برای مطالعه بعدی به منزل خود در انگلستان فرستاد.

او بعدها این سفر اکتشافی را "نادر ترین اتفاق مهم زندگی" خود نامید که مسیر کاری او را مشخص کرد. چرا که او در سن 22 سالگی هنگام فارغ التحصیل شدن از دانشگاه، هنوز خیال داشت که یک روحانی شود. اما پس از این سفر و با بازگشت به لندن دیگر او یک زیست شناس تمام عیار شده بود. شواهدی که از این سفر دور دنیا بدست آورده بود برای مابقی عمر او زمینه های تحقیق و تفحص را فراهم کرده بود.

کشتی ای که داروین با آن به مسافرت رفت کوچکتر از آن بود که فکرش را می کرد چیزی حدود بیست و هفت متر. اطاقی که به او داده شده بود حدود دوازده متر مربع بود که دو هم اطاقی دیگر نیز داشت. او روی یک توری که به دو طرف دیوار محکم شده بود، در فاصله 60 سامنتیمتری سقف می خوابید تا بتواند به هنگام شب به راحتی ستارگان را مشاهده کند.

قبل از سفر قرار بر این بود که مدت مسافرت دو سال باشد، اما بسیاری از مسائل پیش بینی نشده طول این سفر را به پنج سال کشاند، از دسامبر سال 1831 تا اکتبر سال 1836.

هدف اصلی مقامات دولتی انگلستان از انجام چنین سفری مطالعه، بررسی و تهیه نقشه سواحل آمریکای جنوبی بود تا به این وسیله بتوانند اهداف سیاسی خود در آمریکا را بهتر دنبال کنند.

به محض آنکه کشتی لنگر می انداخت تا عمق دریا را در نزدیکی سواحل اندازه گیری کند، داروین با یک قایق به ساحل می رفت و شروع به بررسی و جمع آوری نمونه ها می کرد. در واقع خلاف تمامی مسافران کشتی، داورین بیش از دو سوم زمان خود را در خشکی گذراند، سواحل برزیل، آرژانتین، شیلی و ...

او در مجموع سفر بسیار موفقیت آمیزی داشت و توانست بیش از 1500 نمونه جمع آوری کند و به اروپا بیاورد که صدها عدد از آنها تا آنزمان در اروپا شناخته شده نبود.

27
دسامبر 1831 - انگلستان


پس از ماه ها تاخیر، بالاخره کشتی حرکت کرد، سختی و ناراحتی های زندگی در کشتی به مراتب بدتر از آن چیزی است که من فکرش را می کردم.

ژانویه سال 1832 - جزایر قناری (Canary)


با کمال تاسف به دلیل شیوع وبا در این منطقه نتوانستم به ساحل بروم و مجبور شدیم از کنار جزایر عبور کنیم.

ژانویه سال 1832 - جزایر کیپ ورد (Cape Verde)


تصمیم گرفتم که کتابی راجع به وضعیت زمین شناسی کشورهای مختلفی که از آنها دیدن می کنم بنویسم.

فوریه سال 1832 - سالوادور (Salvador)


در جنگلهای پر باران برزیل برای اولین بار مناطق استوایی را با تمام عظمت و زیبایی شان دیدم، من تا کنون چنین به هیجان نیامده بودم.

آوریل سال 1832 - ریو دو ژانیرو (Rio de Janeiro)


از رفتار بی رحمانه ای که با برده ها انجام می دهند بسیار وحشت زده و ناراحت هستم.

سپتامبر سال 1832 - پانتا آلتا (Punta Alta)


من شانس زیادی در جمع آوری فسیل های استخوانی داشتم، برخی از آنها مربوط به دایناسورهای بسیاری بزرگی باید باشند. یقین دارم که بسیاری از آنها هنوز تازه هستند.

دسامبر سال 1832 - تیرا فوئگو (Tierra del Fuego)


کاپیتان کشتی سه نفر از اهالی بومی را که در سفر قبل به انگلستان آورده بود به وطن خودشان بازگردند، او سعی کرد آنها را به مسحیت دعوت کند که به صورت فجیعی این کار شدنی نبود.

مارچ سال 1833 - جزایر فالکلند (Falkland)


به فسیل ها و گونه هایی از پرندگان دست پیدا کردم که مرا به شک می اندازد که انگار روزی همه قاره ها به یکدیگر متصل بوده اند.

آگوست سال 1833 - ریو نگرو (Rio Negro)


با کمک مردم بومی در حال بررسی دشت ها هستم، اسب سواری در اینجا بسیار لذت بخش است بخصوص هنگامی که شب را سپری می کنید.

جون سال 1834 - تنگه ماژلان (Magellan)


پس از دو سال و نیم سفر کشتی به اقیانوس آرام رسید.

ژانویه سال 1835 - شیلی (Chiloe)


شاهد آتشفشان کوه اسورنو (Osorno) هستم.

فوریه سال 1835 - والدیویا (Valdivia)


در اینجا یک زلزله را تجربه کردم و متوجه شدم که ساحل مقداری بالا آمد.

سپتامبر تا اکتبر سال 1835 - گالاپاگوس (Galapagos)


گیاهان، پرندگان و لاکپشت هایی را مشاهده کردم که بعید بنظر می رسد که از ابتدا متعلق به این قاره باشند.

ژانویه سال 1836 - سیدنی (Sydney)


جانوران شگفت آوری را دیدم که کیسه دارند، تعجب می کنم که چرا پستانداران این قسمت از جهان با بقیه جاها متفاوت هستند.

آوریل سال 1836 - جزایر کوکوز (Cocos)


مرجان ها را برای فهمیدن نحوه شکل گیری صخره ها مورد بررسی قرار دادم. خوشحال هستم که از این مکان هم دیدن کردیم، این صخره ها در نوع خود در دنیا بینظیر هستند.

آوریل تا می سال 1836 - ماریتیوس (Mauritius)


مکانی فوق العاده زیبا و عجیب، اما هیچ شهر قابل توجهی وجود ندارد، بشدت دلتنگ منزل و کشورم شده ام.

می تا جون سال 1836 - دماغه Good Hope


با دانشمند انگلیسی جان هرشل (John Herschel) ملاقات داشتم. او از عقاید من خوشش آمد و موضوع چگونگی تکامل جانداران را به "رمز رازها" تعبیر کرد.

آگوست سال 1836 - باهیا (Bahia)


بیماری دریا از یک طرف و دلتنگی منزل از طرف دیگر آزارم می دهد. با کمال تاسف متوجه شدم که برای برخی اندازه گیری ها باز باید مسیر بازگشت به انگلستان را دورتر کنیم. من از این حرکت های زیگ زاگ وار خسته و متنفر شده ام، از هرچه کشتی و دریا است متنفرم.

اکتبر سال 1836 - فالموت انگلستان (Falmouth)


بالاخره به منزل رسیدیم. سرم بشدت قاطی کرده اما دلم بسیار خوشحال است.

داروین پس از بازگشت به لندن تبدیل به یک دانشمند ممتاز شده بود. چند ماهی از ورودش به لندن نگذشته بود که اولین مقاله علمی خود راجع به سفر به سواحل آمریکا را منتشر ساخت.

پس از آن بصورت جدی شروع به بررسی نمونه هایی که با خود به لندن آورده بود نمود. او سعی داشت عقاید و تئوری های خود را جع به تکامل را با نمونه هایی از پرنده های آورده شده بررسی کرده در صورت امکان تطبیق دهد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 28 آبان 1387 :: نویسنده : امید

چارلز رابرت داروین (۱۲ فوریه، ۱۸۰۹ - ۱۹ آوریل، ۱۸۸۲)دانشمند و زیست‌شناس انگلیسی و بنیانگذار نظریهٔ تکامل است. او کتابی با عنوان اصل انواع دارد.

از کودکی تا دانشگاه

چارلز داروین در ۱۲ فوریه ۱۸۰۹ در خانواده پزشکی ثروتمند اهل شروبری، شروپشایر، انگلستان دیده به جهان گشود. او پنجمین از شش فرزند خانواده بود. پدرش رابرت داروین و مادرش سوزانا وجوود هر دو از خانواده‌های اصیلزاده انگلیسی و حامیان کلیسای توحیدی بودند.

وقتی داروین هشت سال داشت مادرش درگذشت. یک سال بعد او را برای تحصیل به مدرسه شبانه‌روزی در شهر مجاور فرستادند. در ۱۸۲۵ پس از صرف یک سال کارآموزی در کنار پدرش برای تحصیل پزشکی به دانشگاه ادینبرو رفت. اما خشونت عملیات جراحی باعث شد که از پزشکی بیزار شود و در عوض نزد یک برده سیاهپوست آزاد شده به نام جان ادمونستون به آموختن تاکسیدرمی مشغول شود. داروین شیفته داستان‌هایی بود که ادمونستون از جنگل‌های بارانی امریکای جنوبی برایش تعریف می‌کرد.

یک سال بعد داروین یکی از اعضای فعال انجمن دانشجویی طبیعیدان و شاگردی مستعد در مکتب رابرت ادموند گرانت، یکی از پیشگامان نظریه تکامل بود. وی همچنین در کلاس‌های تاریخ طبیعی رابرت جیمسون در زمینه جغرافیای چینه‌شناختی شرکت می‌کرد و طریقه طبقه‌بندی گیاهان را در موزه بزرگ دانشگاه ادینبورو می‌آموخت.

در سال ۱۸۲۷ پدر ناخشنود از این که پسر جوانش به پزشکی علاقه‌ای نشان نمی‌دهد، نام او را در کالج کریست دانشگاه کیمبریج نوشت تا در کسوت روحانیت در آید. این تصمیم عاقلانه‌ای برای داروین جوان بود چرا که در آن زمان کشیش‌های انگلیکان درآمد خوبی داشتند و بسیاری از طبیعیدانان خود روحانی بودند. با اینحال داروین در کیمبریج ترجیح می‌داد که به جای درس خواندن همراه با پسر عمویش ویلیام داروین فاکس به سوارکاری، تیراندازی و جمع‌آوری سوسک بپردازد و در این کار آنچنان پیشرفت کرد که او را به عنوان سوسک شناس به جناب کشیش جان استیونس هنسلو استاد گیاهشناسی معرفی کردند. داروین در کلاس‌های تاریخ طبیعی هنسلو شرکت جست و چیزی نگذشت که محبوب‌ترین شاگرد وی شد. با نزدیک شدن فصل آزمون، داروین بر درس‌هایش متمرکز شد و سرانجام امتحانات نهایی را با کسب نمره خوب در الهیات و نمره‌های متوسط در ادبیات یونانی، ریاضیات و فیزیک با موفقیت پشت سر گذاشت.

پس از دانش‌آموختگی، داروین و همکلاسی‌هایش تصمیم گرفتند که برای مطالعه تاریخ طبیعی مناطق گرمسیر به جزایر مادئیرا سفرکنند. وی برای کسب آمادگی بیشتر در کلاس‌های جغرافیای جناب کشیش ادام سجویک نامنویسی کرد؛ اما هنگامی که به اتفاق او برای نقشه‌برداری از لایه‌های صخره‌ای ویلز در آن ناحیه به سر می‌برد خبر لغو سفر به او رسید. داروین در راه بازگشت به خانه بود که نامه دیگری دریافت کرد؛ نیروی دریایی به دنبال یک طبیعیدان می‌گشت که ناخدا رابرت فیتزروی را در یک سفر اکتشافی به امریکای جنوبی همراهی کند و هنسلو داروین را پیشنهاد کرده بود. این سفر فرصتی گرانبها بود برای داروین تا علائقش را به عنوان طبیعیدان دنبال کند.

پدر ابتدا این سفر را بیهوده می‌دانست و با آن مخالف بود ولی با اصرار برادر زنش جوزیا وجوود بالاخره با تصمیم پسرش موافقت کرد. این سفر نه دو سال که پنج سال به درازا کشید و مقدر بود که دانش بشر را به مسیری نو رهنمون شود.

سفر با بیگل

سفر با کشتی بیگل پنج سال به طول انجامید. داروین بیشتر این مدت را صرف پویش‌های زمین‌شناختی، بررسی سنگواره‌ها و مطالعه بر روی ارگانیسم‌های زنده کرد. او از موجودات زنده امریکای جنوبی هزاران نمونه گرد آورد که بسیاری از آنها تا آن زمان برای دانشمندان غربی ناشناخته بودند. همه این‌ها به علاوه یادداشت‌های مفصلی که داروین از مشاهدات خود تهیه کرده بود، در نظریه‌پردازی‌های آینده او بسیار به کار آمدند.

پیدایش نظریه تکامل

داروین ابتدا به هیچوجه در پی به چالش کشیدن فرضیه ثبات انواع نبود ولی ادامه تحقیقات سؤالات بی‌پاسخ زیادی پیش پایش می‌گذاشت. یک سال پیش از شروع سفر، کتاب جنجال‌برانگیزی از چارلز لایل منتشر شده بود به نام اصول زمین‌شناسی که داروین نسخه‌ای از آن را همراه خود داشت. نویسنده در این کتاب مدعی شده بود که سطح زمین بر اثر فرآیندهای تدریجی تغییر می‌کند و دگرگونی پوسته زمین جریانی یکنواخت در طبیعت در طول تاریخ این کره است. وی توضیح می‌دهد که هر نوع موجود زنده ابتدا در مرکزی رشد می‌‌کند و از آن نقطه پخش شده است و نشان داد که مدتی دوام آورده تا تدریجا از بین رفته و جای خود را به انواع دیگر داده است (اصل مراکز آفرینش). از این رو او نتیجه گرفت که پیدایش انواع جدید جریانی پیوسته و یکنواخت در طول تاریخ زمین است. این نظریات که کاملاًً بر خلاف باورهای رایج زمانه بود، سر و صدای زیادی در محافل علمی برانگیخت. داروین با بررسی لایه‌های سنگی و سنگواره‌ها در نقاط مختلف شواهد زیادی در تأیید نظریات لایل یافت. در جزایر گالاپاگوس او فسیل‌هایی بسیار نزدیک ولی نه کاملاًً همانند با اشکال زنده پیدا کرد. وی مشاهده کرد که لاکپشت‌های ساکن در هر جزیره اندکی با لاکپشت‌های جزیره مجاور متفاوتند و سهره‌های جزیره‌های مختلف تفاوت کمی با یکدیگر دارند. از نظر داروین بهترین توضیح آن بود که انواع تغییر می‌کنند و اعضای هر گونه نیای مشترکی دارند.

پس از اتمام سفر، داروین با کنار هم گذاشتن مشاهدات خود و با استفاده از اصل «مراکز آفرینش» چارلز لایل نحوه توزیع گونه‌های مختلف جانوری را توضیح داد و در اولین ویرایش کتاب خود با عنوان «مسافرت بیگل» منتشر کرد.

دستاوردهای علمی پیش از ارائه نظریه تکامل

در تمام طول سفر، داروین همواره از حمایت‌های استاد سابقش برخوردار بود. هنسلو ترتیب چاپ نوشته‌های داروین را می‌داد و سنگواره‌های جمع‌آوری شده را در اختیار طبیعیدانان معتبر می‌گذاشت؛ بطوریکه وقتی در دوم اکتبر ۱۸۳۶ بیگل به بریتانیا بازگشت، داروین در جمع دانشمندان شهرتی پیدا کرده بود. او پس از دیداری از خانه و ملاقات با پدر به لندن رفت و گروهی از بهترین طبیعیدانان را گرد آورد تا بر روی نمونه‌های گیاهی، جانوری و زمین‌شناختی جمع‌آوری شده مطالعه کنند. هنسلو داروین را به ریچارد اوون زیست‌شناس معروف معرفی کرد. وقتی اوون در کالج پادشاهی جراحان بر روی مجموعه سنگواره‌های داروین کار کرد با کمال شگفتی متوجه شد که آن متعلق به گونه‌هایی از جوندگان غول‌پیکر و تنبل هاست که نسلشان منقرض شده است. این کشف بیش ازپیش بر اعتبار داروین افزود.

در ۱۷ فوریه ۱۸۳۷ لایل سخنرانی خود در مقام رئیس انجمن زمین‌شناسی را به یافته‌های ریچارد اوون درباره مجموعه سنگواره‌های داروین اختصاص داد با این مضمون که گونه‌های منقرض شده با گونه‌های فعلی همان منطقه در ارتباطند. در همان جلسه داروین به عنوان عضو شورای انجمن زمین‌شناسی برگزیده شد.

نگارش کتابی درباره زمین‌شناسی امریکای جنوبی و تألیف کتاب چند جلدی «جانورشناسی کشتی بیگل» از جمله دیگر پروژه‌هایی بود که داروین در آن مشارکت کرد.

فعالیت‌های علمی شدید داروین تا اواسط ۱۸۳۷ ادامه یافت. در این زمان او به توصیه پزشکان از فشار کار کم و برای استراحت در ییلاق اقامت کرد.

زندگینامه تکمیلی :

چارلز داروین طبیعی دان معروف و نویسنده آثار اصل انواع و انتخاب طبیعی در سال 1809 در شروزبری انگلستان بدنیا آمد. پدرش رابرت داروین ،از پزشکان موفق و ثروتمند بود که در سایه او فرزندانش زندگی راحتی را می گذراندند بی آنکه چیزی کم داشته باشند 0چارلز 8ساله بود که مادرش را ازدست داد. پدر بزرگش ، دکتر اراسموس داروین از پزشکان معروف و طبیعیدانان بزرگ زمان خود بود . در میان این خانواده تحصیل کرده و روشنفکر ،تنها چارلز بود که ظاهراً از هوش و استعداد بی بهره بود .در دوران تحصیل ، معلمان و مدیران مدرسه او را شاگردی کودن وتنبل می خواندند ، اما حقیقت قضیه این است که او نابغه بود. شاید به این خاطر دیگران او را نادان می دانستند که تصورات و افکار بلندش برای آنها قابل قبول نبود ، و نیز با برنامه درسی مدرسه ارتباطی نداشت.

 چارلز،علاقه زیادی به حیوانات و حشرات داشت.دقت او در مشاهده و مطالعه موجودات زنده شگفت آور بود . خودش در این باره می گوید : من بر تمام افراد عادی بشر از نظر دقت دید و مشاهده کنجکاوانه برتری دارم و هر چیز را با اندیشه می نگرم. قدرت مشاهده چارلز همیشه مورد توجه پدر بود. پدر داروین , مردی تنومند و قوی هیکل بود که وزنش به 150 کیلو می رسید. او در موقع عیادت از بیماران فقیر , اغلب دچار اشکال می شد زیرا پله ها و اتاق های خانه این بیماران اکثرا خراب وفرسوده بود و تحمل وزن دکتر رابرت را نداشت. از این رو چارلز را به جای خود به عیادت بیماران می فرستاد. و چارلز پس از معاینه و مشاهده وضع حال بیماران , یادداشتهایی روی کاغذ می آورد و آنها را به پدرش می داد تا برای بیمارانش نسخه بنویسد. چارلز با برادرش اراسموس برای تحصیل طب وارد دانشگاه ادینبورگ شد . همانطور که انتظار می رفت ,وضع تحصیلی او در دانشگاه رضایت بخش نبود و از دانشجویان بی استعداد به شمار می آمد. اما چارلز به کارهای تجربی و علمی علاقه زیادی از خود نشان می داد.

 مخصوصا به موضوعاتی که درباره منشا حیات دور می زد و از مسایل روز بود , عشق می ورزید. پس از دو سال تحصیل در دانشگاه چون موفقیتی کسب نکرد و استعداد تحصیل در رشته پزشکی را نداشت از دانشگاه اخراج شد. پس از شکست در تحصیل ، چارلز که در خانواده بی نیاز و روشنفکری بزرگ شده بود , تصمیم گرفت حرفه آبرومندی برای خود دست و پا کند . مدتها دنبال این کار بود و عاقبت به علم الهیات روی آورد. برای تحصیل این علم به کمبریج رفت و مدت کمی در آنجا به آموختن حمکت الهی و اصول و قواعد دینی پرداخت. اما بیشتر اوقاتش را به شکار حشرات و جمع آوری آنها می گذراند. داروین در بیست سالگی در رشته الهیات از دانشگاه فارغ التحصیل شد , اما ابدا حاضر نبود که کشیش باشد و افکارش در جایی دیگر سیر و سیاحت می کرد. بعد از مد تی نامه ای از جان هنسلو(1) گیاه شناس جوان که یکدیگر را در دانشگاه کمبیریج دیده بودند , دریافت کرد. داروین به دعوت وی نزد او رفت و در آنجا بود که با کاپیتان فیتزروی(2) ناخدای کشتی بیگل(3)آشنا شد و تصمیم گرفت که با این کشتی به سفر دور و درازی برود. کشتی بیگل , عازم سفر به جزایر آمریکای جنوبی بود و چارلز علاقه داشت که در این سفر به تحقیق و مطالعه طبیعت بپردازد. مسافرت او دو سال طول کشید اما وی به پایان آن نمی اندیشید , حتی مایل بود سالها در این جزایر بماند و زندگی کند.

در بازگشت از سفر ،نزد پدر رفت و از او تقاضای پول کرد ولی پدر در جوابش گفت : این فکر و عقیده تو کاملاً بیهوده است و از این مسافرتها چیزی بدست نخواهی آورد . سرانجام اعضای خانواده باهم مشورت کردند و با مسافرت چارلز موافقت شد . هنگامی که کشتی بیگل در زمستان سال 1831 بار دیگر سفر دریایی اش را از بندرگاه دونپورت آغاز کرد چارلز هم به این سفر رفت .او مدت 5سال از خانواده خود دور بود ، و روح ماجراجو و کنجکاوانه اش دائما در پی یافتن تازه های طبیعت بود چارلز در مشاهداتش نازک بینی و دقت شگرفی داشت .

 گزارش تحقیقی خود را بسیار جالب موشکافی می کرد و آن را بسط می داد . در جمع آوری گیاهان و سنگواره جانوران مهارت کافی داشت و هرگز از این کار خسته نمی شد . در هر بندری که کشتی لنگر می انداخت گزارش کار ، و چیزهایی که جمع آوری کرده بود برای خانواده اش می فرستاد سفر دریایی داروین پر از ماجرا و خطر بود . در جزایر ،جانوران درنده ، انسان‌های وحشی ،دزدان دریایی زندگی می کردند ، و او ناگزیر بود برای حفظ جان خود از آنان دوری کند طوفانهای هراسناک و سرمای مهلک او را آزار می داد .

 اما در عوض ،مناظر و چشم اندازهای زیبا و دیدنی و زنان خوب روی شهرهای آمریکای جنوبی او را تحت تاثیر قرار می داد. دراین سفر کاپیتان فیتزروی و سه تن از بومیان وحشی را که در سفر قبل به گروگان برده بود به قبیله شان باز گرداند . داروین متوجه شد که این سه بومی که طبیعت آنها با آب و هوای نامساعد عادت داشت پس از تماس با محیط متمدن روحیه شان تا حدی تغییر کرده بود. کشتی بیگل ،پس از نقشه برداری از سواحل گمنا م و مطالعه درباره انواع گیاهان عجیب و زندگی جانوران ، سر انجام در جزایر گالاپاگویس ، واقع در 800 کیلو متری غرب آمریکا ی جنو بی لنگر انداخت طبیعت ،شبیه آزمایشگاه حیرت انگیزی بود که داروین در آن سخت فرو رفته بود ، و در راهی گام بر می داشت که شیفته آن بود .

 چارلز ، با مطالعات خستگی نا پذ یر خود عاقبت به کیفیت اصل انواع پی برد . چگونگی و تحقیق و مطالعه درباره زندگی مو جودات زنده با انواع گو نا گو ن ، کلید حقیقت را بدست داروین داد و درک کرد که تغییرات لازم معمولاً در انواع حیات نمودار می شود داروین در خاطراتش می نویسد :در جزیره پرندگان زندگی می کنند که نژاد آنها یکی است اما انواعشان با هم فرق دارد .روش زندگی خزندگان و پرندگان و سایر حیوانات از جزیره ای به جزیره دیگر متفاوت است ،اما یک یک اصل تشابه در میان همه آنها به چشم می خورد .اگر تمامی آفرینش و خلقت در یک زمان بوجود آمده است ،این سوال پیش می آید که چرا در انواع مو جودات زنده اختلافاتی دیده می شود ؟ حاکم یکی از جزایر به داروین گفته بود که در یکی از جزایر اطراف لاک پشتهایی زند گی می کنند که نژاد و اصل آنها با هم تفاوت دارد . داروین فهمید که تشابه و اختلاف در سایر موجودات زند ه هنگامی مفهوم دارد که اینها از اجداد خود خصوصیتهایی به ارث برده باشند و بعد در دوره تکامل تغییراتی در آنها طی شده است .

 به این ترتیب ،ریشه تئوری تکامل تدریجی در مغز داروین شروع به نشو و نمو کرد به عقیده او در انواع موجودات زنده تغییراتی دیده می شود . این یک حقیقت محض بود ، اما چه عواملی موجب این تغییرات شده و چگونه این اتفاق افتاده ؟ این پرسش تا سال 1838 که کتاب رساله ای درباره جمعیت نوشته اقتصاددان معروف انگلیسی مالتوس ، را مطالعه کرد در ذهن او باقی بود . مالتوس ، عقیده داشت که انسان طبق تصاعد هندسی زاد و ولد می کند ، و فرآورده های غذایی طبق تصاعد حسابی افزایش می یابد . و از این رساله تحقیقی نتیجه گرفت که انسان باید جلو ازدیا د نسل را بگیرد و گرنه جمعیت کره زمین آنقدر زیاد خواهد شد که غذای کافی به همه نخواهد رسید و افراد بشر ناگزیر می شوند همد یگر را پاره پاره کنند . این نظریه ، توجه داروین را به خود معطوف کرد و دریافت که چگونه و چرا موجودات زنده از نسلی به نسل دیگر تغییر می کنند. داروین معتقد بود که حیوانات اهلی از مخلوقهایی هستند که می توان در نژاد و نسل آنها صفات و خصو صیتهای دلخواه بوجود آورد .

انسان صفات مورد دلخواه را در حیوانات اهلی به این ترتیب بدست آورد که بعضی از آنها را که صفات دلخواهش را نداشتند وادار به کاهش زاد و ولد کرد و بعد حیواناتی را که دارای صفات انتخابی بودند پرورش داد و نسل آنها را زیادتر کرد . داروین ، مشاهده کرد که در انواع حیوانات وحشی نیز اختلافهایی پیدا شده است . در اینجا باز این پرسش مطرح می شود که چگونه انتخاب بدون کمک و دخالت دست انسان صورت گرفته است ؟ نظریه مالتوس بار دیگر داروین را به خود آورد . انسان ناگزیر است برای ادامه حیات غذا تهیه کند و برای رسیدن به این خواست خود به نحوی با محیط و طبیعت بجنگد و برآن غلبه کند . حیوانات وحشی دارای این خصوصیات هستند . اگر غذا بقدر کافی در دسترس نباشد تنها حیواناتی قادر به ادامه حیات خواهند بود که حریف سرسخت طبیعت باشند .اصل انواع ، یگانه کلید کشف تغییرات یکنواخت در انواع بود .داروین درباره تنازع بقا می گوید : اختلافهای مناسب تثبیت می شوند و اختلافهای نایاب از بین می روند ، و در نتیجه انواع جدیدی بوجود می آیند.

 داروین مدت بیست سال برای اثبات تئوریهایش که در مسافرت با بیگل روی آنها مطالعه کرده بود مدارک لازم را گردآوری کرد . در سال 1855 زیست شناس انگلیسی آلفرد راسل والاس رساله ای با عنوان قوانین و اصول انواع جدید منتشر ساخت . بیشتر مطالب این مقاله شباهت زیادی به تئو ریهای داروین داشت که هنوز آنها را بچاپ نرسانده بود . در سال 1858 والاس رساله ای از تحقیقات خود را بنام تمایل تغییرات انواع از منشاء اصلی برای داروین فرستاد . داروین پس از مطالعه مقاله والاس متوجه شد که این چکیده ای از نظریه های او در باب تکامل است که به شیوه دیگر همان نقطه نظرها را دنبال می کند . سپس تصمیم به چاپ پژوهشهایش گرفت و در سال 1858 بود که کتاب والاس به همراه تئو ریهای داروین در انجمن لینه لندن خوانده شد. کتاب معروف اصل انواع اثر داروین سال بعد بچاپ رسید . داروین ، در این کتاب تئوری خود را به تفضیل شرح داده بود و درباره کلیات زمین شناسی و مو قعیتهای جغرافیایی گیاهان و جانوران بحث کرده است اکثریت مردم دنیا از تئوری داروین خرده گرفتند و با او به جدال بر خواستند زیرا اولین بار بود که چنین چیزهایی می شنیدند .

 داروین توجهی به سر و صداها و اعتراضهای بی پایه نداشت و نقطه نظرات خود را با علاقه هر چه بیشتر پیگیری می کرد. در سال 1860 در اجتماعی از پیشرفتهای علوم انگلستان شعارهایی بر ضد داروین خوانده شد . اسقف اعظم آکسفورد بروی سکوی خطابه رفت و بی رحمانه به داروین و همکارش توماس هاکسلی حمله برد و آن را به باد مسخره گرفت . اسقف پرسش خود را این طور مطرح کرد که آیا پدر بزرگ یا مادر بزرگ آقای هاکسلی از میمون هستند ؟ هنگامی که هاکسلی در پاسخ گفت: که او ترجیح می دهد جدش میمون باشد تا اسقف ناگهان جلسه به هم خورد و هیا هویی به پا شد . در سال 1925 یک معلم مدرسه به نام جان سکوپس به علت تدریس نظریه تکاملی داروین در ایالت تنسی ، مورد تعقیب قانونی قرار گرفت . او در این محاکمه مقصر شناخته شد اما رای دادگاه بعدا لغو شد . چهل سال پس از مرگ داروین که تمدن صورت جدیدتری بخود گرفته بود هنوز نظریه اش موضوع بحث و اختلاف بود. داروین فیلسوفی برد بار و آرام بود. کتابش پس از چاپ با جنجال زیادی روبرو شد .

 او پس از بازگشت از مسافرت با بیگل ، بیمار شد و مدتها در بستر بیماری بود و همیشه سر درد و تهوع داشت تا 70 سالگی زندگی کرد اما دیگر به مسافرت نرفت. در سال 1836 با دختر عمویش اماوجوود ازدواج کرد و با خانواده خود در دهکده کوچکی در ناحیه کنت زندگی راحتی داشت و داروین مانند ارسطو سخت تحت تاثیر عظمت و شکوه طبیعت قرار گرفته بود و به آن چون دوستداری که خالق و طراح مبتکر موجودات گوناگون است احترام می گذاشت. چار لز دار وین در سال 1882 از دنیا رفت . اگر او امروز زنده بود و به سفر در یایی می رفت هر گز نمی توانست به آن نتایجی که در سفر به جزایر گالاپاگوس دست یافته بود برسد زیرا دیگر از آن لاک پشت های عظیم الجثه و میمو نهای غریب الشکل خبری نیست . همه آن گیاها ن نایا ب و پرندگان زیبا محو و نابود شده اند . امروز ، این جزایر مراکز پایگاه های هوایی است و غرش هواپیماهای جت ، صداهای حیواناتی ر ا که داروین نخستین بار شنید برای همیشه در خود خفه کرده است . داروین ، متفکر بزرگی بود که تئوری تکامل را بنیاد نهاد و تحول چشمگیری در جهان بوجود آورد . او عقیده داشت که تئوریهای علمی نیز دستخوش تغییرات تکاملی می شوند


(1) John Henslaw

(2) Fitzroy

(3) Beagle


ریشه های نظریه داروین 

به نظر می‌رسد که بهترین روش برای درک و تفهیم مبانی و ارکان نظریه داروین این است که ریشه‌های فکری این تئوری تشریح شود. به این معنا که نحوه استفاده داروین از نظرات و افکاری که منبع الهام و مورد استفاده داروین قرار گرفته‌اند، بیان گردد. در واقع داروین بخشهایی از نظریه خود را به ترتیبی که خود نیز دقیقا تصریح کرده از پیشینیان کسب نموده و ضمن تلفیق و ترکیب آنها خود وی نیز نکات تازه‌ای بر آنها افزوده است.

نظریه مالتوس

مالتوس جامعه شناس و اقتصاددان انگلیسی 1838 نظریه خویش را در کتاب خود درباره نحوه رشد جمعیت انسانی و علل بروز فقر و جنگ تشریح کرد. خلاصه عقاید مالتوس این بود که جمعیت انسانی بر اساس قاعده رشد هندسی افزایش می‌یابد. در حالی که افزایش تولیدات غذایی بر پایه قاعده رشد عددی است. ساده ترین شکل سریهای رشد هندسی و عددی را می‌توان به صورت زیر نوشت.


128، 64 ، 32 ، 16 ، 8 ، 4 ، 2 : رشد هندسی
14 ، 12 ، 10 ، 8 ، 6 ، 4 ، 2 :رشد عددی


در سری رشد هندسی هر عدد مساوی با عدد قبل ضرب در یک عدد معین و در سری رشد عددی مساوی با عدد قبل به اضافه یک عدد معین است. به این ترتیب تعداد انسانها سریعتر از رشد منابع غذایی افزایش می‌یابد و در صورتی که کنترلی بر جمعیت انسانی اعمال نشود، بروز فقر و قحطی اجتناب ناپذیر است. مالتوس زمان متوسط تجدید نسل انسانها را 25 سال فرض کرد و به این ترتیب برای انسان در یک قرن 4 بار تجدید نسل قبول می‌نمود.

اصل تنازع بقا

عقاید مالتوس منشا نتیجه گیریهای متفاوت ، حتی در زمینه اخلاق اجتماعی نیز قرار گرفت، ولی داروین به این مسائل توجهی نداشت. آنچه که داروین به آن توجه نمود این بود که مساله فزونی نوزادان نسبت به والدین ، تنها محدود به انسانها نیست. بلکه در میان سایر جانداران نیز عمومیت دارد. به علاوه کثرت تعداد نوزادان نسبت به والدین در مورد اغلب گونه‌های جانداران به مراتب بالاتر از نسبتهایی است که در پیش انسانها دیده می‌شود. به عنوان مثال یک ماهی آزاد در فصل تخمگذاری 28 میلیون تخم تولید می‌کند و یا در عالم گیاهان ، برخی ارکیده‌های مناطق استوایی ، هر سال بیش از یک میلیون عدد دانه تولید می‌کنند.

واضح است که محدود بودن امکانات محیط اجازه رشد و بقا به همه نوزادان نمی‌دهد و برای استفاده از فضا و امکانات محیط ، مبارزه‌ای بین نوزادان بروز می‌کند. بر همین اساس اصل اول نظریه خود یعنی تنازع بقا را ارائه نمود. به اعتقاد داروین روند مبارزه تنها محدود به نوزادان یک گونه نیست. افراد متعلق به گونه‌های مختلف نیز برای استفاده از منابع محدود محیط ، در گیر مبارزه با یکدیگر می‌شوند. علاوه بر این ، تقلای موجودات در برخورد با شرایط دشوار محیط را نیز شکلی از تنازع بقا تلقی می‌کند.

اصل انتخاب طبیعی

دیده اولیه انتخاب طبیعی را داروین از نوشته‌های پدر بزرگ خود اراسموس داروین که خود از معتقدین به نظریه تحول و اشتقاق گونه‌ها بود اخذ کرد. اسموراس در کتاب خود به نقش انسان در تغییر و اصلاح نژاد حیوانات اهلی از طریق دو رگه‌ گیری به عنوان مکانیسم تحول اشاره کرده بود و نیز به شباهتهای مختلف بین گروههای متعدد از جانوران مهره دار به عنوان قراین خویشاوندی و اشتقاق آنها از یکدیگر استناد شده است. اصل انتخاب طبیعی نتیجه منطقی اصل نخست ، یعنی اصل تنازع بقا است. وقتی نوزادان در هر نسل به تعداد بسیار زیاد و به تعبیر داروین نامحدود به دنیا می‌آیند و تنها عده بسیار کمی از میان آنها امکان و اجازه زندگی و ادامه نسل پیدا می‌کنند. سوالی که پیش می‌آید این است که این عده بسیار محدود از میان جمع بسیار کثیر نوزادان چگونه انتخاب می‌شوند؟

اگر فرض را بر این بگیریم که افراد نوزاد با وجود تعداد کثیر خود ، کوچکترین تفاوتی با یکدیگر نداسته باشند، حذف عده زیادی از آنها به دلیل محدودیت شرایط محیط ، کوچکترین تحولی در افراد گونه ایجاد نمی‌کند. بنابراین باید مکانیسمهایی وجود داشته باشند که در بین نوزادان ایجاد تفاوت نمایند و همین تفاوتها منشا و ملاک حذف یا ارتجای بین نوزادان قرار گیرند. در عصر داروین هنوز پدیده جهش شناخته نشده بود و به علاوه داروین به توارث صفات اکتسابی اعتقاد داشت. به همین دلیل منطقا می‌توان پذیرفت که داروین حداقل قسمتی از تفاوتهای بین نوزادان را نتیجه توارث سازشهایی می‌دانست که در والدین آنها رخ داده است.

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 

آمینو اسید

DNA رمز 3 تایی

M-RNA کدون

T-RNA انتی کدون

alanine

CGA, CGG, CGT, CGC

GCU, GCC, GCA, GCG

CGA, CGG, CGU, CGC

arginine

GCA, GCG, GCT, GCC
TCT, TCC

CGU, CGC, CGA, CGG
AGA, AGG

GCA, GCG, GCU, GCC
UCU, UCC

asparagine

TTA, TTG

AAU, AAC

UUA, UUG

aspartate

CTA, CTG

GAU, GAC

CUA, CUG

cysteine

ACA, ACG

UGA, UGC

ACA, ACG

glutamate

CTT, CTC

GAA, GAG

CUU, CUC

glutamine

GTT, GTC

CAA, CAG

GUU, GUC

glycine

CCA, CCG, CCT, CCC

GGU, GGC, GGA, GGG

CCA, CCG, CCU, CCC

histidine

GTA, GTG

CAU, CAC

GUA, GUG

isoleucine

TAA, TAG, TAT

AUU, AUC, AUA

UAA, UAG, UAU

leucine

AAT, AAC, GAA, GAG
GAT, GAC

UUA, UUG, CUU, CUC
CUA, CUG

AAU, AAC, GAA, GAG
GAU, GAC

lysine

TTT, TTC

AAA, AAG

UUU, UUC

متیونین (آغازگر)

TAC

AUG

UAC

phenylalanine

AAA, AAG

UUU, UUC

AAA, AAG

proline

GGA, GGG, GGT, GGC

CCU, CCC, CCA, CCG

GGA, GGG, GGU, GGC

serine

AGA, AGG, AGT, AGC
TCA, TCG

UCU, UCC, UCA, UCG
AGU, AGC

AGA, AGG, AGU, AGC
UCA, UCG

پایانی

ATG, ATT, ACT

UAA, UAG, UGA

AUG, AUU, ACU

threonine

TGA, TGG, TGT, TGC

ACU, ACC, ACA, ACG

UGA, UGG, UGU, UGC

tryptophan

ACC

UGG

ACC

tyrosine

ATA, ATG

UAU, UAC

AUA, AUG

valine

CAA, CAG, CAT, CAC

GUU, GUC, GUA, GUG

CAA, CAG, CAU, CAC





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 14 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :